به مناسبت ایام ولادت حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام و دهه کرامت، گزيده‌اي از گفتگوي نشریه گلستان قرآن(نشریه پژوهشی، تحلیلی و خبری در زمینه فعالیت ها و مطالعات قرآنی) با مرحوم علامه شیخ محمد رضا جعفری رحمه الله در سال 1383، دربارهٴ شخصيت امام رضا(عليه السلام) را از نظر می گذرانیم:

 

جناب استاد! به نظر شما مهم‌ترين ويژگي عصر امام رضا(عليه السلام) چيست؟

از امتيازات امام رضا(عليه السلام) اين بود كه پس از شهادت حضرت موسي بن جعفر(عليه السلام)، به طور علني، امامت خود را اعلان كرد؛ مردم را به نفس دعوت مي‌كرد و تقيه نمي‌كرد. يونس بن عبدالرحمن يكي از اصحاب امام رضا(عليه السلام) است. وي براي امام(عليه السلام) مي‌نويسد:

‌«‌أنّ سيف هارون يقطر من دماءكم و قد شهرت نفس بدعوي الإمامة؛ مولاي من، شمشير هارون از خون شما (أهل بيت) خونچكان است و با اين حال، شما خود را به امامت مشهور كرده‌ايد‌».[1]

از طرف امام(عليه السلام)، نامه‌اي براي يونس بن عبدالرحمن فرستاده مي‌شود كه: ‌«‌هارون عاجزتر از آن است كه به من آسيبي برساند»[2].

امام رضا(عليه السلام)، آنچه را كه ساير ائمه(عليهم السلام) به خواص شيعيان فرمودند، علني اعلان مي‌كردند و علاوه بر اعلان، عمل هم مي‌كرد.

به ديگر سخن، حضرت رضا(عليه السلام)، مانند ساير امامان قبل از خويش و به ويژه مثل امام صادق(عليه السلام)، تقيه نمي‌كردند. يكي از دلائلي كه مأمون جلسات مناظره تشكيل مي‌داد، اين بود كه مثلاً امام را در آنچه ادعا مي‌كند، ناتوان نشان بدهد. در نهايت، فقط م.مون توانست با استفاده از زهر، كار را تمام كند و إلاّ تمام راههاي مأمون به بن‌بست ختم شده بود.

همانطور كه ذكر كرديم، از عمر امام رضا(عليه السلام) تا امام عسكري(عليه السلام)، أهل‌بيت(عليهم السلام)، در ابراز عقيده شيعه دربارهٴ امامان، تقيه نمي‌كردند و علني آن را مطرح مي‌كردند. يعني، چون آنان در مركز خلافت و قدرت عباسيان زندگي مي‌كردند، اگر اندكي خلاف آنچه مي‌گفتند، ديده مي‌شد، بهترين عامل براي سركوبي شيعيان بود كه بگويند اعمال امامان شما، برخلاف ادعاي آنهاست. يكي از موارد، اين بود كه هارون به پيشنهاد اطرافيانش، امام كاظم(عليه السلام) را زهر داد و قرار شد بگويند آن حضرت، غيبت كرده است. اساس ‌«‌واقفيه» از همين جا شروع شد. اين بازي هارون و اطرافيانش بود كه بگويند از اين به بعد، امام در غيبت است و حضور امام جديد معني ندارد. بر همين اساس امام رضا(عليه السلام)، هم علني امامتش را اعلان مي‌كرد و هم عملاً دست به اعجاز مي‌زد.

ابن حبّان در ‌«‌الثقات» مي‌گويد: ‌«‌مازُرتُ مشهدَ الرضا تلاّ و رأيت معجزةً من آثار بركته؛ بدون استثناء هرگاه به زيارت قبر امام رضا(عليه السلام) رفتم، از جلوه‌هاي بركت او معجزه‌اي ديدم».

از مشهورترين احاديث رسيده از حضرت رضا(عليه السلام)، حديث ‌«‌سلسلة الذهب» است. مخاطبان اين روايت چه كساني بوده‌اند و چرا امام اين روايت شريف را در دو مرحله فرمودند؟

هنگامي كه امام(عليه السلام) اين حديث را در نيشابور مطرح فرمود، مشاهير محدّثان اهل سنت مانند ابن راهويه و ديگران هم حاضر بودند. علت اينكه امام(عليه السلام) براي سخن خود سند نقل مي‌كند، همين نوع مخاطبان است، و گرنه براي شيعيان، بين امام رضا(عليه السلام) و پيامبر(صلّيٰ الله عليه و آله و سلّم) فرقي نيست. اينكه امام(عليه السلام) سلسله سند حديث را تا پيامبر(صلّيٰ الله عليه و آله و سلّم) نقل مي‌كند، براي اين است كه براساس نگاه مخاطبان سني، حديث بايد متصل السند باشد تا مقبول بيفتد.

احمد بن حنبل مي‌گويد: ‌«‌والله لو قُريء هذا الاسناد علي مجنونٍ لأفاق»[3]. به خدا سوگند كه اگر اين سند، بر ديوانه‌اي خوانده شود، به سلامت برخواهد خاست.

امام هم اول ذهن مردم را آماده مي‌كند، تكه‌اي از حديث را مي‌گويد كه: ‌«‌كلمة لا إله إلاّ الله» ... و بعد از مسافتي مي‌گويد: ‌«‌بشرطها و ...». و اگر از اوّل اين سخن را مي‌گفت مردم نمي‌نوشتند؛ اينكه چرا حضرت اين بحث را در نيشابور مطرح كرد اين بود كه اصلاً بنا بود حضرت را از مدينه تا طوس، از مسيري عبور دهند كه حتي الامكان شهري نباشد. لذا حضرت را به جاي كوفه از بصره آوردند و اولين شهري كه وارد شدند، نيشابور بود، زيرا چاره‌اي جز عبور از آن نداشتند.

از دلايل ديگر نقل اين حديث در نيشابور، علمي بودن شهر و حضور تعداد اندكي از شيعيان در آنجا بوده كه حضور ‌«‌فضل بن شاذان» هم براساس همين اقليت شيعه است.

 

عده‌اي عصر امام رضا(عليه السلام) را مصادف با نهضت ترجمه و نيز، اوج‌گيري نگاه‌هاي تصوفي به شريعت و طلوع و حضور افرادي مانند معروف كرخي مي‌دانند؛ در اين باره چه مي‌گوييد؟

نهضت ترجمه از دوران قبل امام رضا(عليه السلام) شروع شد. برامكه در عصر هارون ‌«‌دارالحكمة» را ايجاد كردند. رئيس دارالحكمة هم پسر عموي يكي از راويان بزرگ حديث و از شيعيان است.

اصل توجه عرفاني، از رابعهٴ عَدَويه به بعد، در نيمه قرن سوم شروع شد كه تا توانسته‌اند افسانه‌هاي فراواني را بافته‌اند و به افراد مختلف نسبت داده‌اند؛ حتي در اصل وجود شخصيت‌هايي مثل معروف كرخي و ابراهيم ادهم، ترديد وجود دارد و ممكن است شخصيت‌هاي خود ساخته‌اي باشند.

 

وضعيت و ارتباط تشيع ايران با امام رضا(عليه السلام) چگونه است؟

قبل از حضرت رضا(عليه السلام)، تشيع، در برخي از مناطق ايران نفوذ كرده بود، مثل قم، كاشان و لرستان؛ در قسمتي از گيلان و سپيدرود و مازندران هم عده‌اي شيعه زيدي بودند. گزارش جغرافياييِ ديني ايران، در كتاب ‌«‌اَحسن التقاسيم فـى معرفة الأقاليم» به تفصيل آمده است. ورود امام(عليه السلام) به ايران و شهادت و دفن آن حضرت در ايران، موجب شد كه آرام آرام زمينه‌هاي تشيع در ايران بيشتر شود.

 

اولين سفري كه به مشهد مشرف شديد چه زماني بود و چه خاطره‌اي از آن ايام داريد؟

سفر اوّلي كه به ايران آمدم، شرايط اب و هوايي با عراق بسيار متفاوت بود، احوال مناسبي نداشتم؛ البته اين داستان مربوط به سال 1352 است. يك نسخه خطّي ‌«‌من لا يحضره الفقيه» كه مربوط به يكي از دوستان بود، براي ارزيابي به امانت نزد من سپرده شده بود. خيلي سختم بود كه به مشهد نرفته، به عراق برگردم. با خودم گفتم تفألي به ‌«‌من لا يحضره الفقيه» بزنم. در صدر صفحه اين سخن آمد: قال الصادق(عليه السلام): ‌«‌ما ضَعُفَ بَدَنُ امرِءٍ عمّا قَوِيَت عَلَيه النية؛ اگر عزم و تصميم قوي باشد، بدن كسي ضعيف و ناتوان نيست»[4]. بلند شدم و با همان بيماري به مشهد رفتم و خدمت امام رضا(عليه السلام) رسيدم. از تهران تا مشهد يكسره پوشيده از برف بود. در مدرسه ميرزا جعفر مشهد ـ كه مقابل درِ مسجد گوهرشاد بود و الآن خراب شده است ـ برف تا طبقه دوم مدرسه ارتفاع داشت تا آنجا كه براي حجره‌هاي بايين سوراخي درست كرده بودند تا نور بيايد. باور كنيد، به رغم بدحالي‌ام و سرماي هوا، به كلّي حالم خوب شد.

 

شما به نويسندگان جواني كه در حوزهٴ مسائل مربوط به دين قلم مي‌زنند، اگر بخواهند دربارهٴ امام رضا(عليه السلام) مطالبي بنويسند چه توصيه‌اي مي‌فرماييد؟

ما فكر مي‌كنيم ائمه را از طريقِ معجزاتشان بايد بشناسيم. اما زندگي عادي امام ـ منهاي اعجازش ـ براي من سرمشق است؛ اين كار را من دربارهٴ امام مجتبي(عليه السلام) و امام سجاد(عليه السلام) انجام داده‌ام. مثلاً تمام سيره‌اي كه از امام حسن(عليه السلام) در كتابهاي معتبري مثل بحار الأنوار مي‌بينيم، حدود 20 صفحه است، ولي من حدود 300 صفحه دربارهٴ سيرهٴ امام مجتبي(عليه السلام) نوشته‌ام.

بدين ترتيب، ما بايد دربارهٴ سيرهٴ امام رضا(عليه السلام)، بيش از كرامات و معجزات كار كنيم، زيرا مردم به كرامات و معجزات، به چشم تقدس و تعجب نگاه مي‌كنند، نه به عنوان اسوه و البته، حق هم دارند. ما بايد سيرهٴ امام رضا(عليه السلام) را در متنِ زندگيِ مردم وارد كنيم. بايد به سراغ سخنان حضرت برويم و آن را به مردم بياموزيم تا روش كاربردي ـ و نه روش قدسي ـ زندگي اهل‌بيت(عليهم السلام) را بدانند؛ چون مردم كه نمي‌توانند مانند امام معجزه كنند، بلكه بايد بدانند امام(عليه السلام) به مردم چه فرمود، از آنها چه مي‌خواست و خودش چگونه رفتار مي‌كرد، تا براي مردم اسوه باشد.

 

[1]  . عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ج 2، ص 81 .

[2]  . همان، ج 1، ص 191.

[3]  . مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 98.

[4]  . من لا يحضره الفقيه، ج 4، ص53.

منبع: نشریه گلستان قرآن ، نیمه دوم آذر 1383، سال هفتم شماره 193