سيد علي طباطبايي يزدي

استاد جعفري محققي بود كه براي يافتن قرائن تاريخي به منابع كهن با ديدي تيزبينانه و متكي بر منابع دست اول چشم داشت و خود را همچون بسياري از محققان حوزه‌هاي اسلامي، محدود به منابع عربي نمي‌كرد و از اهميت متون كهن فارسي كه هر چند به نسبت اندك‌اند، غافر نبود.

 

 

سيد علي طباطبايي يزدي
اين گِرد شتابنده كه در دامن صحراست                                      گويد چه نشيني كه سواران همه رفتند

بي شك استاد فقيد آية الله علامه شيخ محمد رضا جعفري، از نزديك‌ترين دوستان و همراهان مرحوم محقق طباطبايي(رضوان الله عليهما)، بود. من شاهد شب‌ها و روزها همراهي و هم‌صحبتي اين دو، در مباحث علمي و دغدغه‌هاي مذهبي و خصوصاً متون و مباحث خاص به اميرالمؤمنين (علیه السلام) بوده‌ام، كه يا در حضور مرحوم استاد جعفري در روزهاي متوالي در منزل ما بود، و يا در هنگامي كه همراه پدر به منزل استاد جعفري در تهران مي‌رفتيم، و اين گفتگوها تا  پاسي از شب ادامه داشت. آنچه در تمام زندگي اين دو مشهود بود، و بين اين دو چنان دوستي محكمي ايجاد كرده بود، اين بود كه از روزگار جواني تا آخرين روزهاي زندگاني، قلب هر دو، سخت براي اميرالمؤمنين (علیه السلام) مي‌تپيد.
بخت يارم بود كه از رهگذر اين آمد و شدها، بهره‌اي از مباحث و نظريات آن استاد نصيبم شود، كه از طرفي شكل بي پرواي نقد آراء و نظريات علمي و مباحث تاريخي و اجتماعي، و از طرفي ديگر گستره وسيع و تقريباً بي‌كرانه منابع و محفوظات ايشان، براي نوجوان و تازه‌جويي چون من در آن سال‌ها بسيار جالب توجه بود.
مي‌توان گفت بيشتر اين جذابيت از نگاه جامعي بود كه به گزارش‌هاي تاريخي داشت و در آن، هم تأثيرات نظام‌هاي سياسي، و هم اطلاعات مردم‌شناسي و جامعه‌شناسي را لحاظ مي‌كرد و با آنكه به سنت ديرين عالمان اسلامي پيوسته بود و در امتداد اين سنت بود، دنياي مدرن را به خوبي مي‌شناخت و از روش‌ها و متدهاي پژوهشي نوين نيز بهره‌مند بود. تاريخ ممالك غربي و شرقي را با تحليل‌هاي ناب چنان در مباحث خود به ميان مي‌كشيد كه گويي همان وقتي را كه بر تحقيق در ميراث حديثي اسلام و احتجاج بر ولايت اميرالمؤمنين (علیه السلام) گذرانده است در اين گونه مطالعات نيز صرف كرده باشد. و اين نتيجه حافظه قوي و كثرت مطالعه ايشان بود. حافظه‌اش چنان بوده است كه در كودكي كه در مكتب قرآن مي‌خوانده است همه قرآن را همانجا حفظ كرده است. در بحث‌ها از جامعه باز پوپر چنان با تسلط سخن مي‌گفت كه گويا سال‌هاي مديد فقط در شناخت و نقد آراء همين كتاب كار كرده است و به كاروان هند گلچين معاني و كتاب‌هاي متنوع ديگر، از حافظه قوي خود، چنان آسان دقيق ارجاع مي‌داد كه گويي تازه از خواندن آنها سر برداشته است. و خلاصه آنكه براي بررسي‌هاي تاريخي مسائل صدر اسلام ـ كه اگر محور اصلي كارهايش نبود، يكي از مهمترين بخش‌هاي حيات علمي او بود ـ از هيچ مطالعه‌اي و الگويي غافل نبود. در چينش منظومه فكري و اعتقادي خود، از هيچ ساختار شكني و نوانديشي پروا نداشت و در بسياري از مسلمات پذيرفته شده، تشكيك مي‌كرد و دنبال مدركي محكم بود. گاهي كه از او پرسشي داشتم و پاسخم را مي‌داد و بحث مي‌كرد، در آخر مي‌فرمود: «به نظر و رأي من كاري نداشته باش»! ايشان مي‌فرمود: «من با پدرت سر خيلي از مسائل اختلاف نظر داشتيم، خيلي از مسائل. اما هيچ‌گاه اين اختلاف نظرها، در مودت و علاقه‌اي كه به هم داشتيم تأثيري نداشت و نزد هر دوي ما پذيرفته شده بود».
استاد جعفري محققي بود كه براي يافتن قرائن تاريخي به منابع كهن با ديدي تيزبينانه و متكي بر منابع دست اول چشم داشت و خود را همچون بسياري از محققان حوزه‌هاي اسلامي، محدود به منابع عربي نمي‌كرد و از اهميت متون كهن فارسي كه هر چند به نسبت اندك‌اند، غافر نبود. پژوهش‌هاي غريبان را خوب مي‌شناخت و با برخي از محققان آن سامان ارتباط داشت و فعاليتهها و ذهنيت‌هاي هر كدام را مي‌شناخت و آرائشان را نقد مي‌كرد.
انس و اثرپذيري از آن استاد سالخورده و بسياردان، در من افزون شد تا آنجا كه پرسش‌هايي كه در ذهنم نقش بسته بود مجال ظهور مي‌يافت. منشِ راحت و بي‌تكلف ايشان، كه با كم سالي چون من به راحتي وارد بحث مي‌شد و حوصله كژفهمي‌هاي مرا نيز داشت، پرسشگري مرا اسان مي‌كرد و رفت و آمدم را به خانه ايشان، حتي گاهي بي‌همراهي مرحوم پدرم، راحت و جسورانه. اين رابطه سبب شد كه يك وقت مرحوم پدرم به شوخي ظريفي، وقتي كسي بحث از سردرگمي در خيابان‌هاي تهران مي‌كرد فرمود: «علي ما ميدان ژاله و خيابان‌هاي اطراف خانه آقاي جعفري را خوب بلد است». بعد از درگذشت پدرم، اين پيوند بيشتر شد. چندان كه در كنار روزها و شب‌هايي كه در خانه استاد با او هم‌صحبت بودم، ملتزم به درس تفسير آيات نفاق شب‌هاي چهارشنبه ايشان در تهران نيز شدم. آن وقت‌ها كه مختصر تفتازاني مي‌خواندم در آخر كتابم با تسامح در عروض و به خط نسخ جلي نوشته بودم «ثلاثةٌ تُشرِقُ الدُّنيا بِبَهجَتِها: شَمسُ الضُحي وَالجَعفَريُّ وَ القَمَرُ».
استاد جعفري، هم زبان انگليسي را بسيار خوب مي‌خواند و خوب صحبت مي‌كرد، هم از اين قابليت بهره برد و آثار متعددي را به زبان انگليسي مطالعه نمود. با رمان‌هاي اروپا و آمريكا ـ كه اكنون نيز نسخه‌هاي اصل آنها در كتابخانه ايشان است ـ بسيار آشنا بود و گاهي از آنها صحبت مي‌كرد. من كه آن وقت‌ها كتاب مكتب در فرايند تكامل را مي‌خواندم، وقتي گاهي بحثي با ايشان مي‌كردم ارجاعشان به نسخه انگليسي بود و ديده بودم كه در حاشيه نسخه اصل، يادداشت‌هايي هم نوشته بودند. از ايشان درخواست انتشار آن يادداشت‌ها را كردم و ايشان به دليل كامل نبودن آنها، نپذيرفت.
پركاري بي‌نظيري داشت. در بسياري از ساعات شبانه روز، از نزديك شاهد اين تلاش بودم و كمتر ساعيت بود كه يا با خواندن يا نوشتن يا بحث و مناظره نگذراند، جز خواب شب. و گاهي هم كه غذايي در قابلمه‌اي مي‌پخت و با هم مي‌خورديم زمزمه اذكاري بر لبانش بود. كم مي‌خوابيد و حتي در شبهايي كه در خانه ما بود و آخر شب خانه تاريك مي‌شد و من و پدرم مي‌خوابيديم در اتاقي تنها چراغ را روشن مي‌گذاشت و تا اواخر شب به مطالعه ادامه مي‌داد. حتي در ايام كنگره شيخ مفيد در قم، كه بسياري از بزرگان اهل تحقيق درخانه ما منزل كرده بودند و هر كدام در آخر شب گوشه‌ اتاقي مي‌خوابيدند ايشان همچنان در آن اتاق بيدار مي‌ماند و مي‌خواند. در خواندن نيز تمام توجهش را به كتاب و مطلبي كه مي‌خواند معطوف مي‌كرد. در ايامي كه والده مكرم ايشان از دنيا رفته بود، آماده بوديم تا به مجلس ختم برويم. پدرم عباي خود را بر دوش گذاشت و ايستاد و استاد جعفري همچنان مشغول مطالعه بود. هر چه مرحوم پدرم ايشان را صدا كرد او متوجه نمي‌شد و سرش بر كتاب بود، و گاهي در رد و يا تعليق بر مطلبي كه مي‌خواند زمزمه‌اي با خود مي‌كرد. آخر پدرم خنديد و به من فرمود: «اقاي جعفري وقتي كتاب مي‌خواند غرق مي‌شود، بيا برويم». و در واقع غرق مطالعه مي‌شد و نتيجه هر ورق را كه مي‌خواند تا هميشه در ذهن داشت و به جا از آن بهره‌ مي‌برد. اين حافظه را علاوه بر استمرار در يادداشت‌برداري داشت، كه محصول آن همينك مشهود است و فهرستي از حجم بزرگ يادداشت‌‌اي ايشان در همين يادنامه ارائه شده است.
كتابخانه ايشان از كتابخانه‌هاي بزرگ و از غني‌ترين كتابخانه‌هاي شخصي در ايران بود. فقط تماشاي كتابهاي اين كتابخانه، انتخاب دقيق متون و گستره مطالعات ايشان را نشان مي‌دهد و يادداشت‌هايي كه در حاشيه برخي كتابها نوشته است گاهي بسيار پرمغز و راهگشا.
استاد جعفري با خصوصياتي كه داشت نادره دوران خويش بود. ايشان مردي بود كه بسيار مي‌دانست و در حاشيه تخصص كلامي خود، اطلاعات بسياري را در حوزه تمدن و فرهنگ و جوامع اسلامي داشت. وقتي از ايشان دربارهٴ يك ابوذيّه، سؤال كردم و جواب مفصّل و طولاني‌يي به من داد و كاربردهاي آن را در جغفرافياي عراق و شمال حجاز برايم مو به مو آورد، كه اگر يادداشت مي‌شد، خود مقاله بسيار نابي در شناخت اين قالب مي‌شد. و ايشان از اين دست اطلاعات ناب مفصل، بسيار داشت. از يك عمر پنهان ماندن در ميان كتاب‌ها، با قوت حافظه و ذهن بُرنده و هوش سرشار، توقعي جز اين نمي‌رود.
در كناب خردورزي، از عواطف لطيفي نيز برخوردار بود. گاهي كه از اوصاف پيامبر اكرم سخن مي‌گفت به گريه مي‌افتاد و گاهي با يادي از اميرالمؤمنين اشكش سرازير مي‌شد. ياد استادان و دوستان درگذشته‌اش عواطفش را منقلب مي‌كرد. صبحي به خانه ايشان رفتم، نشسته بود و اشكهاي مرواريدش بر گونه‌اش يكي يكي مي‌ريخت. جويا شدم، گفت: «پدرت را در خواب ديدم، مؤدب دو زانو نشسته بود همان جا كه دفن شده. گفتم آقا عزيز چرا اينقدر مودب نشسته‌اي؟ شما كه هميشه راحت مي‌نشستي. گفت: اينجا حضرت معصومه هست هميشه همينطور مي‌نشينم» و از ديدن اين خواب منقلب شده بود.
خداوند اين دو مرد بزرگ علم و عمل را كه بي‌هيچ دغدغه نام و نان، عمري را در شيفتگي به اميرالمؤمنين (علیه السلام)، در جامعه علمي عالم اسلام خدمت و هدايتگري كردند، غريق رحمت الهي خود گرداند.