عليرضا  هزار

سخن گفتن از توش و توان علمي ـ شخصيتي، شخصيتي بسان ايشان، كه (جهاني بود بنشسته در گوشه‌اي) از نحيفي چون من نه شايسته است و نه بايسته. در اين هنگامه، جناب ابن‌شهرآشوب به خاطرم آمد كه در وقت نگاريدن مناقبش مي‌نويسد: انجام اين مهم درخور من نيست

 

عليرضا  هزار
سخن گفتن از توش و توان علمي ـ شخصيتي، شخصيتي بسان ايشان، كه (جهاني بود بنشسته در گوشه‌اي) از نحيفي چون من نه شايسته است و نه بايسته. در اين هنگامه، جناب ابن‌شهرآشوب به خاطرم آمد كه در وقت نگاريدن مناقبش مي‌نويسد: انجام اين مهم درخور من نيست (مع قلة البضاعة و عظم شأن هذه الصناعة).
مدت كم برگ اما پرباري كه در محضر حضرت اقاي جعفري، تتلمذي داشتم و بهره‌ها نوشيدم، به قدر طاقت كوتاه دانشي خويش، تلاطم وجود دريايي استاد مرا به ياد تاريخ دشمق مي‌انداخت. تاريخ دمشق ابن عساكر را مي‌گويم؛ آنجا كه از ابوذر سخن مي‌گويد و ابوذرِ علي را مي‌شناساند و در وصفش مي‌گويد:
(وكان ابوذر هاتفاً بفضائل اميرالمؤمنين(علیه السلام)). و چه بسا نزديك است اين جمله با استاد مرحوم ما (وكان الجعفري هاتفاً بفضائل اميرالمؤمنين(علیه السلام)).
در جان او هيچ جاي خالي يافت نمي‌شد؛ محبت اميرالمؤمنين(علیه السلام)، كران كرانِ وجود او را در بر گرفته بود، انباشته‌ٴ انباشته: (وجعل قلبي من حبّك مُتيّماً)؛ لاجرم از كوزه درونش همان بر زبانش مي‌تروايد كه لبريزيش كرده بود: (واجعل لساني بذكرك لهجاً).
با آنكه ما دوران كوتاهي از اواخر زندگي استاد را درك كرديم، دوره‌اي كه جسمش بسيار رنجور بود و بيماري‌ها و ضعف و سستي، اتاق نشينش كرده بود، اما و هزار اما، روحش و تهور علمي و دانشيش، هماره همآورد مي‌طلبيد و مي‌گفت و مي‌سفت و (مي‌آمد از عهد برون).
يري النّاسُ دُهناً في قواريرَ صافيا           ولم يدر ما يجري علي رأس سمسم

در برابرش كه مي‌نشستي، با آنكه مي‌دانستي مجتهدي است به اجازت آية الله سيد ابوالقاسم خويي در نجف و مستفيدي دست گشاده است از مائده‌هاي درسي آية الله سيد محمد روحاني در قم، و استاد ممتاز فقه و اصول و تفسير دانشگاه نجف بوده است، كه صدها شاگرد را پرورانده است كه بسياري از آنان خود از اساطين فنّند؛
و مي‌دانستي آن كس كه بر ساحل آرامَش قرار گرفتههاي، همسوت كه داراي ده‌ها تحقيق و تأليف و كشف و صيد علمي است و طرحي و سبكي بديع در انداخته است، ژرف و فراخ، در نگارش و تدوين تاريخ متكلمان شيعي و نيز مفسري است كه تاريخ اسلامي را بر مدار و قار آيات الهي ثبت و ضبط كرده است؛
و نيز مي‌دانستي كه به زبان انگليسي هم تسلط دارد و ترجمه كتاب كافي و نيز نهج البلاغه به زبان انگليسي به اشراف علمي وي منتشر شده است و خود داري حواشي گران ارجي است بر كافي به زبان انگليسي.
باري همه اينها را مي‌دانستي و از عقبه و پيشينه علمي او آگاه بودي، و شايد در دماغ مي‌پروراندي كه بايد مؤدب به (آداب المفيد و المستفيد) باشي چنان كه شهيد در (منية المريد) آموزانده است و احوط اين است كه در برابرش سكوت كني و خاموش باشي. اما بي‌پيرايه‌گي ظاهرش و آرامش و سهولت و چشمه‌ساني رفتارش، به آدمي جر.ت مي‌آموخت كه با او هم كلام شود و بپرسد و بياموزد و برهان و استدلال طلب كند و روش بخواهد. به خوبي آموخته بود ه (من كان له صبيٌّ فليتصابّ له) و چه با مهارت قواعد (سياسة الصبيان و تدبيرهم) ابن الجزّار را اجرا مي‌كرد كه صبيان، صباوت خود را در نظر نگيرند و در محضر پدر راه رفتن بياموزند.
وانجم تستصغر الابصار رؤيته          والذنب للطرف لا للنجم في الصغر
(وسلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حياً)