چکیده
باور به امکان غیبت حجت الهی، از دیرباز تا کنون از مسلّمات مکتب تشیع به حساب میآید. در نوشتههای برخی از مستشرقان ادعایی مبنی بر نبودِ چنین باوری در عصر حضور امامان و برساخته بودن آن بعد از دوران امامت امام عسکری(ع) مطرح شده است. مطالعات و پژوهشهای پیشین پاسخی تفصیلی و مناسب به این پرسش ندادهاند و یا حداقل به طور جدّی بررسی نکردهاند. پیجویی این باور در کتابهای فِرق و گزارشهای تاریخی، تألیفهای اصحاب ائمه(ع) در این زمینه، اشعار شاعران، شکلگیری فِرق متعدّد و سودجویی برخی شیادان از این باور اصیل، از مسائلی است که در این نوشتار مورد توجه قرار گرفته است. تلاش این نوشتار، بهرهگیری از روش تاریخی برای اثبات آشنایی و باور شیعیان عصر حضور (حداقل بخش موردتوجّهی از ایشان) با باور به غیبت بوده است. یافتههای این نوشتار فرضیه برساخته بودن باور غیبت توسط شیعیان را مورد خدشه قرار میدهد.
واژگان کلیدی: غیبت، فِرَق، مهدی، شیعه، باور اصیل.
نویسندگان: مجتبی تاریوردیزاده[1] سیدحسن طالقانی[2]
منبع: فصلنامه علمی پژوهشی انجمن کلام اسلامی حوزه، سال دهم، شماره سی و هشتم، پاییز 1401
مقدمه
اگر چه مهدویّت و غیبت، از زمان حضور ائمه(ع) تا به امروز از باور شیعیان بوده است، ولی مخالفان این باور همواره در صدد انکار آن برآمده (عثمان الخمیس، ۱۳۷۸ش: ۷۳-۷۵) و آن را افسانه پنداشتهاند (صاحبالزمانی، ۱۳۴۷: ۲۰۱)؛ همچنین نسبت به احادیث مهدوی ادّعا کردهاند که این احادیث در کتابهای حدیثی معتبر وارد نشده است (گلدزیهر: ۱۹۴۶م، ۱۹۵؛ فخاری، ۱۳۷۴: ۵۰). برخی مستشرقان مدّعی شدهاند که این اندیشه، ریشه در باور ایرانیان باستان دارد و از آنجا به عقاید شیعیان وارد شده است (دارمستتر، ۱۳۱۷: ۶، ۲۱ و ۳۷). برخی دیگر، بنیادهای فکری مهدویّت و غیبت را واکنش برخی از مسلمانان به تیرگیهای سیاسی و اجتماعی سدههای سوم تا ششم دانستهاند (صدر، ۱۳۴۴: ۳۱۱) و در نهایت، برخی قدم را فراتر گذاشته و آموزه غیبت را ساخته و پرداخته اندیشمندان شیعی همچون شیخ صدوق دانستهاند (مردانی، ۱۳۸۷: ۱۶۰).
در واقع تلاشهای آنها بیانگر این مطلب است که اساس باور غیبت، به لحاظ تاریخی، در زمان حضور امامان(ع) نبوده و شیعیان برای حفظ کیان تشیع که بر محور امامت بوده است به باور «غیبت امام» بهعنوان راهبردیترین مسئله، روی آورده و عالمان ایشان نیز در این باره، احادیثی جعل کردهاند.
پرسش اصلی این است که گزارشهای تاریخی، وجود باور به غیبت را در اندیشه امامیّه دوران حضور تأیید کرده یا اینکه شواهدی بر وجود چنین باوری در آن دوره ارائه نمیکند؟
برخی از پژوهشگران حوزه مهدویّت در صدد پاسخگویی به این مسئله برآمدهاند. تلاش حسین الهینژاد در «دیرینگی اندیشه غیبت پاسخی به شبهه نوپایی اندیشه غیبت»، صفری فروشانی و احمدی کجایی در «بررسی سیر تحول غیبتپژوهی امامیه، از نوبختی تا شیخ طوسی» و مطیعی در مهدویت برترین حقیقت تاریخ و سیدعلی هاشمی در شیعیان عصر حضور امامان و موضوع مهدویّت از جمله آنها است. با وجود سعی نویسندگان بر اثبات باور غیبت در دوران حضور، به جز مواردی همچون اشاره به تألیفات و فِرَقِ باورمند به غیبت، بدون تحلیل تاریخی در پیوند باور امامیه به غیبت، شواهد چندانی ارائه نشده است. از جمله نقدهای موجود در نوشتارهای مذکور میتوان به نبودِ تمرکز بر اثبات باور غیبت در دوران حضور و همچنین پایبندی به شیوه تاریخی در پاسخ اشاره کرد؛ در حالیکه در نوشتار پیشرو، تلاش اصلی بر تمرکز مطالب در پیجویی باور غیبت به لحاظ تاریخی در زمان حضور است.
مراجعه به منابع تاریخی و حدیثی نشان میدهد که از آغاز پیدایش تشیع در سده نخست هجری، پایههای فکری شیعه و باورهای اصلی ایشان از جمله اندیشه «غیبت» نیز شکل گرفت. نگارنده بر آن است تا با روشی تاریخی- تحلیلی، نشان دهد که آموزه غیبت از آموزههای اصیل شیعی بوده و از روزهای آغازین تشیع برای گروه اندک شیعیان راستین مطرح شده و بهتدریج در زمان حضور امامان فراگیر شده و به تکامل رسیده است.
این نوشتار با بررسی گزارههای تاریخی و شناسایی تألیفات اصحاب امامان در عصر حضور، وجود فرقههای متعدّد باورمند به غیبت و همچنین اشعار شاعران عصر حضور در این مسئله، اصالت و استمرار این باور راستین را در جامعه شیعی و در زمان حضور معصومان(ع) نشان میدهد.
۱- روایات و کتب غیبت در دوران حضور
آموزه غیبت نه تنها در آغاز دوران غیبت صغری، بلکه بر اساس گزارشهای مختلف تاریخی در دوران حضور نیز مطرح بوده است. روایات فراوانی در این زمینه نقل میشد و کتابهای متعدّدی با این عنوان تألیف میگردید. عالمانی چون نعمانی و صدوق و فرقه نگارانی چون سعد بن عبدالله اشعری و ابومحمد نوبختی از وجود کتابها و روایات فراوانی درباره باور غیبت، خبر دادهاند. چنین گزارشهایی از ایشان، استناد باور شیعیان به منابع روایی و اخبار ائمه(ع) را میرساند که در جای خود منشأ این باور در میان شیعیان را تبیین میکند. صدوق و نعمانی از چنین کتابها و روایات آن بهره بسیار بردهاند. کتابهایی از مشایخ ابنعقده مانند کتاب علی بن حسن تیملی (نعمانی، ۱۳۹۷ق، ۱۷۰، ۱۷۱، ۱۷۷ و ۱۸۱)، قاسم بن محمد بن حازم (نعمانی، ۱۳۹۷ق، ۱۷۱ و ۱۷۴) و یحیی بن زکریا و حمید بن زیاد (نعمانی، ۱۳۹۷ق، ۱۷۸ و ۱۷۹) و همچنین کتب مشایخ ابن ولید و محمد بن موسی المتوکل مانند: کتاب الغیبة عبدالله بن جعفر الحمیری (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۲۸۷ و ۲۸۸) از جمله آنها است.
نوبختی و سعد بن عبدالله برای اصالت داشتن باور به غیبت، مینویسد: «اخبار صحیحی از امامان پیشین درباره غیبت و همچنین ولادت پنهانی قائم به ما رسیده است.» (نوبختی، ۱۴۰۴ق، ۱۱۰-۱۱۱؛ اشعری، ۱۳۶۰ش: ۱۰۲-۱۰۶).
ابوسهل نوبختی در التنبیه[3] مدّعی شده که اخبار غیبت به نحو مشهور و متواتر و از طرق صحیح به دست جامعه شیعه رسیده است (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۹۰، ۹۳ و ۹۴). علاوه بر آن، متکلّم مشهور شیعه ابنقِبّه رازی (م قبل از ۳۱۸ق) شهرت روایات غیبت، اهتمام ویژه اهلبیت بر رواج این مفاهیم و وجود کتابهای مشتمل بر روایات غیبت در نزد اصحاب را گزارش کرده است (همان: ۵۷ و ۱۱۳). وی معتقد بود که از طریق فحص میدانی ثابت شده است که نقل روایات غیبت در بلاد مختلف توسط عالمان صاحب رأی شیعه بدون توافق بر کذب، رواج داشته است (همان: ۱۰۷ و ۵۱-۵۵).
نعمانی که در غیبت صغری میزیسته است در مقدمه الغیبة میگوید: «اخبار غیبت از ناحیه امامان بهواسطه راویان اهل علم به دست ما رسیده است.» ایشان بخشی از اخبار را در کتاب خویش نقل کرده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۲۹) و آنها را متواتر دانسته است (همان: ۱۶۰). وی با وجود روایات فراوانی که نقل میکند گاهی مینویسد: «اینها بخش کمی از آن چیزی است که در نزد مردم است.» (همان: ۱۹۴) باید توجه داشت که نعمانی از شاگردان نزدیک کلینی بوده و از ایشان روایات زیادی در مورد غیبت نقل کرده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۶۰، ۷۷، ۱۵۰، ۱۵۳، ۱۵۴، ۱۵۶، ۱۶۲، ۱۶۳، ۱۶۷، ۱۷۰، ۱۷۳، ۱۷۵، ۱۸۷ و ۱۸۸)؛ همچنین با دسترسی به منابع کلینی[4] امکان انتقال روایات غیبت از منابع اولیّه به الغیبة نیز بوده است.
ابنبابویه، علی بن الحسین، پدر شیخ صدوق (۳۲۹ق) کتابی با عنوان «الامامة و التبصرة من الحیرة» نگاشته است که در موضوع غیبت، قدیمیترین اثری است که در دسترس ما است. از نامگذاری این کتاب و تکیه ایشان بر واژه «الحیرة» به خوبی میتوان به هدف ایشان از تألیف کتاب پی برد. ایشان در مقدمه میفرماید: «روایات زیادی در این باب غیبت جمع کردم تا افراد متحیّر را از سرگردانی برهانم.» (ابنبابویه، ۱۴۰۴ق: ۹) این کلام، حاکی از دسترسی ایشان به کتابها و روایات زیادی با موضوع غیبت بوده است.
شیخ صدوق نیز بعد از بیان انکار غیبت امام دوازدهم توسط مخالفان میفرماید: «این انکار در حالی است که اخبار صحیحی درباره ایشان و غیبتاش از ناحیه خدای تعالی و رسول او و ائمه(ع) وارد شده است.» (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۳۹۲). صدوق معتقد است که ائمه علاوه بر بیان اخبار غیبت، آنها را برای اصحاب خود و عموم پیروان تشریح کردهاند (همان: ۳۹۲ و ۵۳۷). علاوه بر آن میفرماید: «این روایات حدود دویست سال قبل از وقوع غیبت بوده است؛ به نحوی که تمام پیروان ائمه از این موضوع غفلت نکرده و در بسیاری از کتابها و مصنّفات خود، آنها را ذکر کردهاند. اینها همان کتابهایی است که به «اصول» معروف است و قبل از غیبت، نزد پیروان آلمحمد(ص) بودهاند.» در نهایت صدوق مینویسد: «من اخبار مسند درباره غیبت را از آن اصول استخراج کرده و در کتاب خود آوردهام.» (همان، ۱: ۱۹ و ۲: ۵۷۶).
این گزارشها حکایت از وجود کتابها و اخباری درباره غیبت دارد که محدّثان شیعه از آنها بهره بردهاند. در برخی از این گزارشها، افراد شاخصی که گاهی از فِرَق مختلف نیز بودهاند، مانند سیدحمیری، از صدور روایات غیبت سخن گفتهاند. وی بعد از رویگردانی از جریان کیسانیه و برگشت به تفکّر امامیّه، بعد از گواهی به وجود روایاتی درباره غیبت و اعتراف بر صحّت آنها، از امام صادق(ع) درباره مصداق اصلی امام غائب پرسش میکند؛ سپس در ضمن اشعاری بیان میکند که اخبار امام غایب به او رسیده و صحیح هستند (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۳ تا ۳۵). بازگویی سیدحمیری و انشاد شعر او دلیل بر بیان موضوع غیبت در عصر حضور امامان است.
باور غیبت بهگونهای در میان شیعیان نشر داده میشد که گاهی مورد پرسش افراد قرار میگرفت (نعمانی، ۱۳۹۷: ۱۵۹). حکیمه دختر امام جواد(ع) در سال ۲۶۲ هجری در پاسخ به شخصی که با شنیدن مسئله غیبت امام دوازدهم تعجّب کرده بود، فرمودند: «شما گروهی از اصحاب اخبار هستید (که روایات به شما رسیده است)، مگر خودتان روایت نکردید که میراث نهمین شخص از فرزندان حسین بنعلی را تقسیم میکنند و حال آنکه او خود زنده است» (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۵۰۱ و ۵۰۷؛ مسعودی، ۱۴۲۶ق: ۲۷۲). این گزارش، از وجود و نشر روایاتی از باور غیبت در میان اصحاب حکایت دارد. بانو حکیمه نسبت به روایات صادر شده، توجّه میدهد و ایشان نیز نفی نمیکنند، البته چنانکه صدوق فرمود: «من اخبار کتب پیشینیان را به کتاب خویش منتقل کردهام» روایاتی با چنین مضامین در کمالالدین نقل شده و به دست ما نیز رسیده است (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۱۷).
نشر اخبار غیبت در جامعه شیعی به گونهای است که این احتمال میرود حاکمان عصر ولادت امام دوازدهم نیز به جهت شنیدن آنها با جدّیت تمام در صدد یافتن ایشان بودند (کلینی، ۱۴۰۷ق، ۱: ۵۲۵؛ صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۹۰ و ۲: ۴۷۶ و ۴۹۸)؛ چنانکه شیخ صدوق فرموده است، به همین سبب از باز پسگیری اموال فرستاده برای امام اجتناب میکردند (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۴۷۸ و ۴۷۹)، حتّی تا ۱۸ سال بعد از امام عسکری(ع)، هنوز در طلب فرزند ایشان بودند (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۴۰). گاهی نیز در حین تفتیش و غارت منزل راوی شاهد غیبت امام بوده است (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۴۷۳).
۲- تألیفات عصر حضور
آثار مکتوب، از جمله اموری است که وجود و استمرار باوری را در دوره نگارش روشن میسازد. افراد شاخص و متعدّدی از شاگردان ائمه اقدام به تألیف کتابهایی در باب مهدویّت و غیبت نمودند. از آنجا که این نگارشها، اصالت و استمرار باور غیبت را اثبات میکند، در ادامه به برخی از اصحاب و تألیفات ایشان اشاره میشود:
۱) حسن بنمحبوب السرّاد: وی از اصحاب امام رضا(ع) بوده که حدود صد سال پیش از غیبت امام دوازدهم میزیسته است (طوسی، ۱۴۲۰ق: ۱۲۲). اصل ایشان به نام المشیخه که حاوی روایات غیبت است، در نزد اصحاب از شهرت بالایی برخوردار است. در اسناد ایشان، روایات زیادی از غیبت به چشم میخورد (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۷۰).
۲) أبوسعید عباد العصفری: شیخ طوسی از جمله تألیفات وی را «اخبار المهدی» مینامد. کتاب ایشان از اصول اولیّه اصحاب بوده که بخشی از آن بر جای مانده است.[5] از جمله حدیثی که مربوط به غیبت امام دوازدهم بوده و حداقل ده سال قبل از وقوع غیبت صادر شده است (جاسم حسین، ۱۳۷۷: ۲۵). نعمانی از این اصل، روایات متعدّدی مرتبط با موضوع غیبت نقل کرده است. از جمله آنها، روایتی است که احمد بن هلال میگوید: «من این حدیث را پنجاه و شش سال پیش شنیده بودم که حدود پنجاه سال قبل از ولادت امام دوازدهم بوده است.» (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۶۶؛ کلینی، ۱۴۰۷ق، ۱: ۳۴۲) از آنجا که احمد بن هلال در ۲۰۴ هجری در حال حیات بوده و از محمد بن ابیعمیر نقل حدیث میکرده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۶۷)، چنین گزارشی از ایشان به خوبی وجود باور غیبت را در میان برخی از شیعیان زمان حضور به تصویر میکشد.
۳) عبدالله بن حماد الأنصاری: نجاشی ایشان را صاحب اثر دانسته و الاحمری –که خود نیز دارای کتاب الغیبة بود- (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۱) به کتاب ایشان طریق داشته است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۵۶۸).
۴) فضل بنشاذان: ایشان متکلّم و فقیهی مشهور از اصحاب امام رضا و امام جواد(ع) بود. از جمله تألیفات وی درباره مهدویّت، الملاحم، اثبات الرجعة (الغیبة) و مشهورترین آنها، القائم است (همان: ۳۰۶ و ۳۰۷)؛ اگر چه این کتابها به دست ما نرسیده است، ولی نام ایشان در اسناد الغیبة طوسی و کمالالدین صدوق به چشم میخورد که از جمله آنها، روایات باور غیبت است (طوسی، ۱۴۱۱ق: ۴۲۳).
۵) علی بن حسن بن فضّال: نجاشی برای ایشان کتابهایی با عنوان الدلائل، الغیبة، الملاحم و البشارات ذکر میکند (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۶۷۶). نعمانی بهواسطه استادش ابنعقده به کتاب ایشان دسترسی داشته و روایاتی در باور غیبت نقل کرده است (همان: ۱۷۷). علاوه بر اینکه از کتاب او یاد شده، نام ایشان نیز در اسناد الغیبة به چشم میخورد (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۲۶۶).
۶) محمد بن همام: وی صاحب الانوار فی تاریخ الائمه است. ایشان از مشایخ نعمانی در بغداد بوده و در اسناد روایات متعدّدی با موضوع مهدویّت و غیبت ذکر شده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۵۸ و ۱۶۱).
۷) علی بن مهزیار: نجاشی و طوسی وی را از اصحاب امام رضا، جواد و هادی(ع) به شمار آوردهاند. نجاشی به دو کتاب ایشان به نام الملاحم و القائم اشاره کرده است که درباره امام دوازدهم است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۵۳). روایاتی از آنها در مسئله غیبت، وظایف آن زمان و علائم ظهور امام دوازدهم به کتابهای بزرگانی چون صدوق و پدرش، شیخ طوسی و نعمانی منتقل شده است (رک: صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۳۴۸، ۳۸۰، ۶۴۹؛ نعمانی، ۱۳۹۷: ۱۷۱، ۲۵۷، ۲۵۸، ۲۶۹؛ طوسی، ۱۴۱۱ق: ۴۵۳؛ صدوق، ۱۴۰۴ق: ۹۳، ۱۲۷).
۸) عبدالله بنجعفر الحمیری: ایشان دارای کتاب الغیبة و الحیرة است (طوسی، ۱۴۲۰ق: ۲۹۴) و کتابی به نام قرب الاسناد عن القائم یا قرب الاسناد الی صاحبالامر دارد (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۲۰). نام ایشان در اسناد کتاب کلینی، صدوق و پدرش آمده است (صدوق، ۱۴۰۴ق: ۱۲۶؛ کلینی، ۱۴۰۷ق، ۱: ۳۲۹؛ صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۱۳۷، ۱۵۲، ۱۴۴، ۲۸۱، ۲۸۷ و غیره).
۹) حسن بنمحمد بنیحیی: دارای کتاب الغیبة و ذکر القائم است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۶۴).
۱۰) حسن بن حمزه بنعلی: کتابی درباره غیبت داشته است (همان: ۶۴). شیخ طوسی از ایشان روایتی نقل میکند که فردی در غیبت صغری از امام غایب درخواست کفن کرده است (طوسی، ۱۴۱۱ق: ۲۹۷) که احتمال دسترسی ایشان به کتاب او را میرساند.
۱۱) سلامة بنمحمد الارزنی: نام ایشان نیز در روایات متعدّدی از کتاب نعمانی و شیخ طوسی آمده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۴۹) و الغیبة و کشفالحیرة از ایشان است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۱۹۲).
۱۲) محمد بنالقاسم ابوبکر: ایشان متکلّم بوده و کتابی با عنوان الغیبة داشته است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۳۸۱).
۱۳) محمد بنأحمد بنعبدالله: نویسنده الغیبة و کشف الحیرة است (همان: ۳۹۳).
۱۴) محمد بنعلی بنفضل: کتابی با عنوان الفرج فی الغیبة داشته است که شیخ طوسی در مورد آن میفرماید: حسنٌ کبیر (طوسی، ۱۴۲۰ق، ۴۴۶).
۱۵) العباس بنهشام الناشری: دارای الغیبة بوده است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۸۰) و در اسناد کتاب نعمانی از ایشان با نام «عبیس بنهشام الناشری» یاد شده است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۳۴، ۱۱۲، ۱۱۳، ۱۵۸، ۱۷۱، ۱۷۴، ۲۰۵، ۲۲۹ و غیره).
۱۶) محمد بنعلی الشلمغانی: ایشان مصنّف الغیبة است (طوسی، ۱۴۱۱ق: ۳۹۱).
علاوه بر اینها، راویان صاحب اثری وجود دارند که در فهارس، نامی از ایشان برده نشده است، ولی نعمانی به اخذ روایات مهدوی و غیبت از کتاب ایشان تصریح میکند (حائری، ۱۳۸۸: ۳۸۴-۳۸۹).
فِرَق معتقد به مسئله غیبت نیز در زمان حضور ائمه، گاهی برای دفاع از باور خویش دست به تألیف زده و روایات صحیحی از ائمه پیشین برای تطبیق بر مصداق خویش نقل کردهاند، البته محدّثان بزرگ شیعه با هوشیاری تمام، برخی از آن روایات را برای آیندگان منتقل نمودهاند. به برخی از ایشان که واقفی بودند در ذیل اشاره میگردد:
۱۷) علی بنالحسن الطاطری: وی از اساتید حسن بن محمد بن سماعة و از اصحاب امام کاظم(ع) بود که به غیبت ایشان باور داشت. او در دفاع از باور خویش کتاب الغیبة را نوشته است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۵۴ و ۲۵۵).
۱۸) حمید بن زیاد: نجاشی ایشان را واقفی دانسته است (همان: ۳۳۹) و نعمانی نیز بهواسطه استاد خویش، محمد بنهمام، از ایشان روایات غیبت را نقل میکند (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۲۴). احتمال دارد که از الدلائل، ذم من خالف الحق و أهله یا النوادر ایشان نقل کرده باشد.
۱۹) الحسن بنمحمد بنسماعة: او از بزرگان واقفی و فقیهی مورد اعتماد بوده است که کتابی بهعنوان الغیبة داشته است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۴۰ و ۴۱).
۲۰) ابراهیم بنصالح الأنماطی: بنا به قول نجاشی همه کتابهای او منقرض شده و معروفترین آنها را الغیبة معرفی مینماید (همان: ۱۵).
۲۱) الحسن بنعلی بن أبیحمزة: وی نیز از بزرگان واقفی و نویسنده دو کتاب الغیبة و الرجعة است (همان: ۳۷).
۲۲) عبدالله بن جبلة: الصفة فی الغیبة علی مذاهب الواقفة کتاب او است (همان: ۵۶۷). نام ایشان نیز در الغیبة نعمانی فراوان به چشم میخورد (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۵۸).
۲۳) علی بن عمر الأعرج: صاحب الغیبة است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۲۵۶).
امروزه گرایشی در میان مستشرقان بهعنوان گرایش غالب دیده میشود که تاریخ یک اندیشه را حداکثر تا زمان منابع مکتوب آن میدانند. این گرایش، با وجود اشکالات مبنایی مهمی که از عدم شناخت ماهیّت سند و نقش آن در مدارک تاریخی ناشی میشود، بر تفکّر بسیاری از روشنفکران و دانشجویان علوم انسانی ما سایه افکنده است. در مقابل این گرایش باید گفت که با یافتن مصادر مکتوب یک کتاب، میتوان تاریخ یک اندیشه را سالها و چه بسا قرنها جلو برد و بر اصالت آن اندیشه مهر تأیید زد (حائری، ۱۳۸۸: ۳۸۲). هر چند امروزه کتابهای اصحاب به جز شمار اندکی در اختیار ما نیست، امّا بخش عمدهای از متون آنها را میتوان بازیابی کرد (همان: ۵۱ و ۵۲)؛ همانگونه که مدرسی طباطبایی میگوید: «در جای خود این مطلب ثابت شده است که مجامیع متقدم حدیث، بیشتر مطالب خود را از نوشتههای پیشین برگرفتهاند و غالباً اسناد این روایات نشانگر طریق دستیابی مؤلفان آثار بعدی به کتابهای پیشین است نه سند نقل شفاهی نقلها…» (همان: ۵ و ۱۶، پانوشت).
پژوهشگر رجالی معاصر سیدمحمدجواد شبیری در پژوهشی مستقل، به این مسئله پرداخته و با استفاده از قراین در کشف منابع پیشین تلاش بسیار ارزشمندی کرده است (حائری، ۱۳۸۸: ۳۷۷).
۳- راویان باور غیبت
راویان به دلیل حساسیت در مورد نقل احادیث، تلاش میکردند تا روایاتی را که مضمون آن مورد پذیرش قرار گرفته است، نقل کنند؛ بنابراین از منظر تحلیل محتوای روایات، برای دستیابی به اعتقادات اصحاب ائمه –حداقل به صورت نسبی- کاوش روایاتی که از آنها به ما رسیده است، روش قابل اعتمادی به نظر میرسد (حسینی شیرازی، ۱۳۸۹-۱۳۹۰: ۳۴ و ۳۵؛ افراخته، ۱۳۹۲: ۱۶۵).
با توجه به این مطلب، روایات بسیاری از اصحاب ائمه درباره غیبت مورد توجّه قرار گرفت. بیش از صد نفر از اصحاب، این باور را در احادیث خویش نقل کرده که به برخی از افراد شاخص آنها در طی سه دوره اشاره میشود:
دوره یکم: دوران پیامبر تا امام سجاد(ع): عبدالله بن عباس (شیخ صدوق، ۱۳۹۷ق، ۱: ۲۵۷)، جابر بن عبدالله (همان، ۱: ۲۵۳)، اصبغ بن نباته (همان، ۱: ۲۸۹)، ابو اسحاق السبیعی (نعمانی، ۱۳۹۷، ۱۳۷)، کمیل بن زیاد (همان: ۱۲۸)، ۲۸۹-۲۹۰).
دوره دوم: دوران امام سجاد تا امام رضا(ع): ابوخالد کابلی (همان، ۱: ۳۱۹)، أبان بنتغلب (همان، ۱۵۹ و ۲: ۳۴۹)، ابوحمزه الثمالی (همان، ۱: ۲۸۶)، سدیر الصیرفی (همان: ۱۶۳ و ۲: ۳۴۱)، جابر الجعفی (همان، ۱: ۳۳۰)، محمد بنمسلم (همان: ۱۷۳ و ۱: ۳۳۱)، زراره بن اعین (همان: ۱۶۶ و ۲: ۳۴۲)، ابوبصیر (همان، ۱: ۲۸۷)، ابن أبییعفور (همان، ۲: ۳۳۸)، مفضل بن عمر (همان: ۱۵۱ و ۲: ۳۳۶)، داود الرقی (همان، ۲: ۳۶۱)، هشام بن سالم (همان، ۲: ۴۱۱)، عبدالله بن سنان (همان: ۶۱ و ۲: ۳۵۲، ۳۴۰ و ۳۴۹)، اسحاق بنعمار (همان: ۱۷۰). علی بن جعفر (همان: ۱۵۴؛ همان، ۲: ۳۶۰)، حسن بن محبوب (همان، ۱۳۹۷: ۱۸۰؛ همان، ۲: ۳۷۱)، یونس بن عبدالرحمن (همان، ۲: ۳۶۱).
دوره سوم: دوران امام رضا تا امام عسکری(ع): دعبل الخزاعی (همان، ۲: ۳۷۲)، علی بنفضال (همان، ۲: ۴۸۰)، حسن بن علی فضال (همان، ۲: ۳۹۱)، ابوهاشم الجعفری (همان، ۲: ۳۸۱)، ایوب بن نوح (همان: ۱۶۸ و ۲: ۳۷۰)، علی بن مهزیار (همان، ۲: ۳۸۰)، احمد بن اسحاق (همان، ۲: ۴۰۹)، عبدالعظیم الحسنی (همان، ۱: ۳۰۳)، حکیمه بنت محمد (همان، ۲: ۴۲۶)، عثمان بن سعید و فرزندش (همان، ۲: ۴۱۰ و ۴۴۰).
با توجه به اینکه برخی از ایشان، در جامعه شیعه جایگاه ویژهای داشته و شیعیان بسیاری با ایشان مرتبط بودند، احتمال نشر این باور را در میان جامعه شیعی تقویت میشود؛ همچنین به جهت اختلاف زمانی ایشان، علاوه بر اثبات اصالت باور غیبت، استمرار آن را نیز میرساند.
۴- غیبت در شعر شاعران
فراگیری باور به غیبت در میان مردم آنچنان شدّت یافته بود که شاعران خوشذوق نیز در میان اشعار خویش، فرهنگ راستین غیبت و انتظار را مورد توجّه قرار دادند. آنان این باور را در قالب اشعاری درآورده و گاهی نیز در مجامع عمومی قرائت نمودند. اشعار سیدالشعراء حمیری با موضوع غیبت، در دو حالت قبل و بعد از راهیابی به حقّ، معروف است. اشعار قبل از هدایت چنین است:
یغیب فلا یری عنا زمانا / برضوی عنده عسل و ماء
همچنین:
أیا شعب رضوی ما لمن بک لایری / فلو غاب عنا عمر نوح لأیقنت
فحتی متی یخفی و أنت قریب / منا النفوس بأنه سیئوب
یعنی محمد از نظر ما غایب و در کوه رضوی است و اگر این غیبت به اندازه عمر نوح طولانی باشد، باز به بازگشت ایشان یقین داریم (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۲؛ قمی، ۱۳۶۱: ۲۳۶ و ۲۳۷).
اشعار ایشان بعد از رسیدن به حقّ:
وَ لَكِنْ رُوِینَا عَنْ وَصِيِّ مُحَمَّدٍ / وَ مَا كَانَ فِیمَا قَالَ بِالْمُتَكَذِّبِ
بِأَنَّ وَلِيَّ الْأَمْرِ یُفْقَدُ لَا یُرَى / سَتِیراً كَفِعْلِ الْخَائِفِ الْمُتَرَقِّبِ
…
فَلَمَّا رَوَى أَنَّ ابْنَ خَوْلَةَ غَائِبٌ / صَرَفْنَا إِلَيْهِ قَوْلَنَا لَمْ نُكَذِّبِ
وَ قُلْنَا هُوَ الْمَهْدِيُّ وَ الْقَائِمُ الَّذِي / یَعِیشُ بِهِ مِنْ عَدْلِهِ كُلُّ مُجْدِبِ
فَإِنْ قُلْتَ لَا فَالْحَقُّ قَوْلُكَ وَ الَّذِي / أُمِرْتَ فَحَتْمٌ غَيْرُ مَا مُتَعَصِّبٍ
بِأَنَّ وَلِيَّ الْأَمْرِ وَ الْقَائِمَ الَّذِي / تَطَلَّعُ نَفْسِي نَحْوَهُ بِتَطَرُّبِ
لَهُ غَيْبَةٌ لَا بُدَّ مِنْ أَنْ یَغِیبَهَا / فَصَلَّى عَلَيْهِ اللَّهُ مِنْ مُتَغَيِّبٍ
یعنی افراد راستگویی برای ما غیبت ولی امر را نقل کردهاند و ما این عقیده را با ابنحنفیه تطبیق کردیم. اکنون فهمیدیم که آن امام غایب شخص دیگری است (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۴ و ۳۵).
از شاعران مشهور کیسانی، شخصی به نام کثیر عزّة است. ایشان اگرچه در مصداق امام غایب به انحراف رفته است، ولی باور غیبت را در قالب اشعاری بیان میکند:
و سبط لا یذوق الموت حتی / یغیب فلا یری فیهم زمانا
یقود الخیل یقدمها اللواء / برضوی عنده عسل و ماء
یعنی امام ما، فرزندی است که تا زمان آمدناش نمیمیرد و در غیبت است (مفید، ۱۴۱۳ق-الف: ۲۹۹). البته این اشعار شبیه اشعار حمیری است که شاید از یکدیگر اخذ شده است.
علاوه بر آن، اشعار دیگری از ایشان گزارش شده است:
ما متّ یا مهدیّ یا ابن المهتدی / أنت ألذی نرضی به و نرتجی
یعنی ای مهدی از دنیا نرفتهای و ما به آمدنت امیدواریم (اشعری، ۱۳۶۰: ۲۹).
همچنین اشعاری از حکم بن عباس کلبی گزارش شده است که نکته مهمی را در بردارد. ابنصبّاغ مالکی، حمویی و حلبی آوردهاند که چون اشعار او به امام صادق(ع) رسید، حضرت او را نفرین کرده و در اثر دعای امام در مسیر کوفه، شیری او را درید (مسعودی، ۱۴۰۹ق، ۳: ۲۰۷؛ تستری، ۱۳۹۵ق، ۱۲: ۲۵۹؛ امینی، ۱۴۱۶ق، ۷: ۳۹۰). شعر او چنین است:
صلبنا لکم زیدا على جذع نخلة / و لم أر مهدیّا على الجذع یصلب
اشعار حکم بنعباس شاهد دیگری است بر اینکه بین مهدی بودن و در غیبت رفتن (و نمردن) ملازمه میدیدند. به همین جهت در اینجا میگوید: ما مهدیای ندیدیم که به بالای دار رود. کنایه از این که اگر مهدی بود، اینگونه نمیشد. به این مطلب در ادامه نوشتار حاضر تحت عنوان فِرَق متعدّد باورمند به غیبت پرداخته میشود.
در المقالات والفرق و همچنین فرق الشیعه، اشعاری بدون ذکر نام شاعر نقل شده است.[6] از آنجا که محتوای آن درباره غیبت ابنحنفیه است، احتمالا از شاعران کربیه یا کیسانیه هستند. شاعر خطاب به ابنحنفیه میگوید: مردم باور ما به حیات تو را باطل میدانند و انتظار ما را تمسخر میکنند. پاسخ ما به آنان این است که سخن شما دروغ و… است. او در درّه رضوی و هم کلام با فرشتگان است.
الا حيّ المقیم بشعب رضوی / و قل یا بن الوصی فدتک نفسي
و اهل له بمنزلة السلاما / اطلت بذلك الجبل المقاما
ای فرزند وصی پیامبر، اقامتت در این کوه چقدر به درازا کشید! … پسر خوله طعم مرگ را نچشیده و هیچ زمینی استخوانهای او را در برنگرفته است (اشعری، ۱۳۶۰ش: ۳۱؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۳۰؛ ناشی اکبر، ۱۳۸۶: ۱۸۸).
و ما ذاق ابن خولة طعم موت / و لا وارت له ارض عظاما
علاوه بر آن در الفرق بینالفرق آمده است که بعضی از شاعران امامیّه در هجو زیدیه اشعاری سرودند. پس از آن یک شاعر زیدیه در پاسخ به او باور غیبت را هجو کرده است که حکایت از استحکام این باور در میان امامیّه دارد:
إمامنا منتصب قائم / لا کالذی یطلب بالعربله
کل إمام لا یری جهرة / لیس یساوی عندنا خردله
عبدالقاهر اشعری در مقابل هر دو گروه به پاسخ برخاسته و او نیز باور غیبت را تمسخر میکند (اشعری، ۱۳۶۰ش: ۵۳):
یا أیها الرافضة المبطلة / إمامکم ان غاب فی ظلمة
أو کان مغمورا باغمـارکم / دعواکم من أصلها مبطله
فاستدرکوا الغائب بالمشعلة / فاستخرجوا المغمور بالغربله
همچنین ابنالتعاویذی که از شعرای مدیحهسرای دربار ناصر (ملقب به مهدی عباسی) بوده در ستایش او غلو کرده و وی را همان مهدی منتظر خوانده است (مشکور، ۱۳۵۳، ۱۵۶):
انت الامام المهدی لیس لنا / تبدو لابصرنا خلافا لان
امام حق سواک ینتظر / یزعم ان الامام منتظر
یعنی تو آن امام مهدی(ع) هستی که ما را امامی منتظر جز تو نیست. تو در پیش چشم ما آشکار و پیدایی بر خلاف آن کسی (غایبی) که امام منتظر میدانند (گلدزیهر، ۱۹۴۶م: ۳۴۰ و ۳۴۳). این مطلب حاکی از باور دیگران به منتظر غایبی با مصداق دیگر است. در نهایت، برخی باور غیبت را در اشعار منسوب به ابونواس نیز ذکر کردهاند. اشعار معروف «یا رب إن عظمت ذنوبي كثرة» در کتب بسیاری آمده است. ابنشهرآشوب آن را با ابیات بیشتری آورده که در آن باور غیبت است؛ اگر چه دیگران ذکر نکردهاند (ابنشهرآشوب، ۱۳۷۹، ۲: ۱۶۵). با توجّه به گستردگی کتابخانه ابنشهرآشوب و منابع در دسترس ایشان و همچنین با تلاشهای زیادی که برای تخریب چهره ابونواس شده است[7]، بعید نیست که در منابع کهن این ابیات موجود بوده و حذف گردیده است.
مستمسکا بمحمد و بآله / إن الموفق من بهم یستعصم
ثم الشفاعة من نبیك أحمد / ثم الحمایة من علي أعلم
ثم الحسین و بعده أولاده / ساداتنا حتی الإمام المکتم
۵- فِرَق باورمند به غیبت در قرن اول تا سوم
باورمندان به غیبت، ابتدا باور به مهدویت داشته و منشأ آن را نیز روایات میدانستند. این مطلب از پرسشهای در زمینه آگاهی ایشان استفاده میشود (رک: کلینی، ۱۴۹۷ق، ۱: ۳۳۳، ۳۴۱، ۳۴۲، ۳۶۸، ۳۷۱ و ۵۰۹ و ۸۸؛ صدوق، ۱۴۰۴ق: ۱۱۵، ۱۱۷ و ۱۳۰؛ جمعی از نویسندگان، ۱۴۲۳ق: ۲۹۰؛ برقی، ۱۳۷۱ق، ۱: ۱۷۳؛ صفّار، ۱۴۰۴ق، ۱: ۱۵۲؛ نعمانی، ۱۳۹۷: ۱۶۷، ۱۸۷، ۲۱۵، ۲۳۱، ۲۴۵، ۲۵۷ و ۲۸۸؛ خزاز رازی، ۱۴۰۱ق: ۲۶۹، ۲۷۷، ۲۸۱ و ۲۸۳؛ صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۲۵، ۳۳۷ و ۲: ۳۷۰، ۳۷۶، ۳۷۷، ۴۲۶، ۶۴۴، ۶۴۵، ۶۵۴؛ صدوق، ۱۳۸۵، ۱: ۱۶۰؛ مفید، ۱۴۱۳ق-ب، ۲: ۳۷۶؛ ابنطاووس، ۱۴۰۹ق، ۲: ۵۸۲)؛ همچنین شاعرانی همچون سلمة بن اسلم نیز در اشعارشان به مضمون حدیث مشهور «مهدی…الذی یملأ الارض قسطا و عدلا کما ملأت ظلما و جورا» اشاره کرده و آن را با امام خویش تطبیق میدادند (اصفهانی: بی تا، ۲۱۵). اگرچه باور به غیبت نسبت به مهدویت هنوز آنگونه شیوع نداشت، ولی باور به آن را حداقل در بخش قابلتوجهی از شیعیان، نمیتوان نادیده گرفت.
حال با توجّه به صدور روایات در موضوع مهدویّت، غیبت و انتظار جامعه در تحقّق این باور، شرایط مناسبی فراهم شد تا گروههای مختلف از آن بهرهبرداری کرده و این باور اصیل شیعی را از مصداق واقعی آن منحرف کنند (اربلی، ۱۳۸۱، ۲: ۵۲۹).
از شواهدی که آشنایی فِرَق مختلف با اصل باور غیبت را میرساند، گفتوگوی حیان کیسانی با امام صادق(ع) در مورد غیبت ابنحنفیه است. حضرت برای اثبات عدم تطبیق فرزند حنفیه با امام غایب اشاره به مرگ، تقسیم میراث و نکاح ازواج او کرده که حیان پاسخی برای آن ندارد (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۵ و ۳۶). این گزارش حکایت از باورمندی هر دو گروه به غیبت داشته و اختلاف فقط بر سر مصداق آن است: چنانچه همین اتفاق در گفتوگوی امام رضا(ع) با علی بنرباط بر سر اعتقاد واقفه به غیبت امام کاظم(ع) میافتد که با اشاره به موت ایشان، نادرستی این تطبیق بیان میشود (همان: ۳۹). علاوه بر آن، عمر بن واقد که با حدود پنجاه نفر برای دیدن جسد امام کاظم(ع) حاضر شده بود، میگوید: چگونه گفتهاند که او زنده است (یعنی در غیبت به سر میبرد)؛ در حالیکه خودم او را دفن کردم (صدوق، ۱۳۹۵، ۱: ۳۷) و سندی بنشاهک با اشاره به جنازه امام کاظم(ع) فریاد میزد: این شخص همان کسی است که رافضیان میپندارند که نخواهد مرد (مفید، ۱۴۱۳ق– ب، ۲: ۲۴۲). این گزارشها، آشنایی گروهها با باور غیبت را میرساند که سعی بر تطبیق نیز داشتند. در ضمن با اشاره به موت ایشان برای نفی مهدویّت، تلازم مهدویّت با عدم موت تا احیای عدل در زمین را در ارتکاز ایشان میرساند.
گویا به همین جهت امام صادق(ع) به حازم بنحبیب فرمودند: «صاحب این امر، غایب خواهد شد … پس هر که گفت دست خود را از خاک قبر ایشان تکانده است، تصدیق نکن» (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۷۲). این برداشت از استناد ابنقیاما به حدیث مذکور در نزد امام رضا(ع) تأیید میشود.
حسن بن قیاما (که تحت تأثیر واقفه قرار گرفته و قائل به حیات امام کاظم(ع) بود) در سال ۱۹۳ هجری به امام رضا(ع) عرض کرد پدرتان چه شد؟ فرمودند که بسان پدرانش از دنیا رفتند. دوباره عرض کرد پس با حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده چه کنیم؟ امام فرمودند: این سخن دروغ بوده و امام صادق(ع) چنین کلامی را نگفتهاند، بلکه ایشان به جای «پسرم» فرمودند: اگر درباره «صاحب الامر» چنین خبری به شما رسید، تصدیق نکنید (کشی، ۱۴۰۹ق: ۴۷۵)، البته منشأ چنین تطبیقات انحرافی، متفاوت است (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۲۲ و ۲۳)، گاهی جهات مادّی (ابنبابویه، ۱۴۰۴ق: ۷۵)، گاهی تعصّب و عدم تبعیّت از حقّ (طوسی، ۱۴۱۱ق: ۷۰) و گاهی نیز سوء استفاده یا عدم فهم صحیح از کلمات ائمه، منشأ این انحراف گردید (حمیری، ۱۴۱۳ق: ۳۳۰)؛ همچنین افرادی نیز با حرکتهای خویش منجر به مهیّا شدن شرائطی شدند که باعث سوء استفاده عدهای از این باور گردید (ابنطاووس، ۱۴۰۹ق، ۲: ۵۸۲). بنابراین شکلگیری فِرقی مانند سبائیه، کیسانیه، برخی از زیدیه، ناووسیه، اسماعیلیه، واقفیه، بشیریه و امثال اینها محصول این تطبیقات هستند.
فرقه «سبائیه» از اولین گروههای شیعی بود که به غیبت امام علی(ع) اعتقاد داشتند. پیدایش این فرقه به سال ۴۰ هجری و پس از شهادت حضرت علی باز میگردد (اشعری، ۱۴۰۱ق: ۱۹؛ ناشی اکبر، ۱۳۸۶: ۱۸۴). اینان اولین دسته در اسلام هستند که قائل به غیبت و بازگشت امام علی(ع) شدند و پنداشتند که او روزی خروج کرده و زمین را از عدل پر خواهد کرد. اولین بار «عبدالله بن سبأ» قائل به رجعت ایشان شده و آن را در میان شیعه القا کرد (حمیری، ۱۹۷۲م: ۳۹ و ۲۵۱؛ اشعری، ۱۳۶۰ش: ۴۹ و ۵۵).
پس از مرگ ابنحنفیه در ۸۱ هجری تا پایان نیمه نخست سده دوم، از مهمترین گروههای موعودگرا و باورمند به غیبت، نحله کربیه از «کیسانیه» هستند (نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۲۷؛ اشعری، ۱۴۰۰ق: ۱۹). پیروان این گروه تأثیرات بسیار زیادی در توسعه و رشد این نظریّه در اواخر حکومت امویان داشتهاند. اینان با دمیدن روحیّه انتظار برای تحقّق حکومت عادلانه و استقرار دولت موعود، سرنگونی دولت ظلم را نوید میدادند. همه نحلههای موعودگرا که اعتقاد به رجعت و غیبت ابنحنفیه داشته به نحوی با کربیه در ارتباط بودند. شخصیتهای مطرح این اندیشه، نظیر حمزه بن عماره، حیان سراج، کثیر عزّه، سید حمیری و برخی دیگر از رجال کیسانی، یا مرتبط با این فرقه و یا تحت تأثیر آن بودهاند (بهرامی، ۱۳۹۴: ۲۴۱).
«ناووسیه» نیز بعد از شهادت امام صادق(ع) (۱۴۸ق)، ایشان را مهدی دانسته و گفتند که او فوت نکرده است تا آنکه ظاهر شود و زمین را از عدل پُر کند (نوبختی، ۱۴۰۴ق، ۶۷-۶۸؛ اشعری، ۱۳۶۰: ۷۹؛ اشعری، ۱۴۰۰ق: ۲۵). ابناثیر در اللباب در عنوان «ناووسی» گفته است: «این نسبت مربوط به طایفهای از غلات شیعه است که ایشان را ناووسی میگفتند. ایشان درباره وفات امام باقر(ع) شك کرده و در انتظار او و جعفر بن محمد به سر میبرند» (صدوق، ۱۴۱۳ق، ۴: ۵۴۳).
همچنین فرقهای از «اسماعیلیه» قائل به امامت اسماعیل بن جعفر بوده و معتقدند که ایشان از دنیا نرفته و امر بر مردم ملتبس شده است (اشعری، ۱۳۶۰: ۸۰؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۷۳).
از جمله مهمترین گروههای باورمند به غیبت «واقفه» هستند که امام کاظم(ع) را زنده و همان مهدی منتظر میدانند (اشعری، ۱۳۶۰ش: ۸۹؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق، ۸۱). از جمله شاخصههای این گروه، پیشگامیشان در تألیف کتاب با موضوع غیبت است. بزرگانی چون صدوق و نعمانی احادیث این کتابها را برای آیندگان منتقل کردهاند. حسن بن علی بن ابیحمزه که واقفی است و پدرش از بزرگان این گروه بودهاست، کتابهایی به نام القائم، الفتن و الغیبة دارد (نجاشی، ۱۴۰۷ق: ۳۷). نام ایشان در اسناد کتاب نعمانی به چشم میخورد (نعمانی، ۱۳۹۷ق: ۱۶۴ و ۵).
بهروری مشترک فِرَق مذکور از موضوع غیبت برای بقای تفکّر انحرافی خویش و نیز تصدیق این ادّعا از طرف بخشی از جامعه شیعی، این مهم را برملا میسازد که باور شیعیان به غیبت در عصر حضور از باورهای اصیل بوده است. اگر چنین باوری در جامعه شیعه دارای اصالت نبوده و یک منشأ وحیانی از جانب رسول خدا و ائمه(ع) نداشت، هیچگاه این مسئله به طور مشترک در زمانهای متفاوت مورد استقبال افرادی در جامعه قرار نمیگرفت؛ چنانچه خود گروهها نیز برای بقا، هیچگاه به آن استناد نمیکردند؛ زیرا طبیعی است که برای بقای خویش بایستی به یک امری غیر از غیبت روی میآوردند، نه چون گروههای قبلی، تنها مصداق غایب را متفاوت کنند. اگر چنین بود، نه جامعه آنها را میپذیرفت و نه خودشان بدان تمسک میکردند؛ همچنانکه در گزارش ملاقات سیدحمیری با امام صادق(ع) و پی بردن به خطای خویش در تطبیق مصداق، دست از باور غیبت برنمیدارد، بلکه با تأکید بر اصالت آن باور، مصداق حقیقی امام غایب را میشناساند؛ اگر چه ممکن است در مصداق امام غایب انحراف پیدا شود، ولی اصل باور غیبت در فرهنگ شیعه مطرود نمیشود (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۳۲؛ قمی، ۱۳۶۱: ۲۳۶ و ۲۳۷).
با مراجعه به منابع تاریخی، اکثر فِرَق با تکیه بر کلام رسول خدا(ص) (یملأ الارض قسطا و عدلا) و تطبیق آن بر موعود خویش، باور به غیبت را اعلام کردهاند؛[8] بنابراین باور غیبت در زمان حضور در نزد شیعیان اصالت داشته و بهعنوان آموزهای از منظومه شیعی مطرح شده است. اگر چه در گذر زمان مصداق آن بنابر دیدگاههای متفاوت تغییر مییافت، البتّه ائمه برای بقای روحیّه امید و انتظار در قلوب شیعیان و نجات آنها از استعجال در امر فرج، در تعیین و بیان مصداق امام غایب، معمولاً به صورت اجمال و با اشاره به علاماتی بسنده میکردند. این مطلب در روایاتی به خوبی تشریح شده و شیعیان با امید و آرزوی به فرج تربیت میشدند (کلینی، ۱۴۰۷ق، ۱: ۳۶۹؛ صدوق، ۱۳۸۵ق، ۲: ۵۸۱)؛ به نحوی که شاعران این انتظار را به تصویر میکشیدند (رازی، ۱۴۰۱ق: ۲۴۸).
۶- فراگیری باور به غیبت
شواهد و مستندات تاریخی نشان میدهد که اعتقاد به غیبت امام دوازدهم پس از شهادت امام عسکری(ع) در زمان اندکی در جامعه شیعه فراگیر شد و بهعنوان یک باور عمومی در بین امامیّه استقرار یافت.
ابوالحسن اشعری (۲۶۰-۳۲۴ق) در معرّفی امامیّه بعد از بیان نام دوازده امام و غیبت آخرین آنها –که این گروه به آن معتقدند-، آنان را جمهور شیعه معرّفی میکند (اشعری، ۱۴۰۰ق: ۱۸). مسعودی نیز (م ۳۴۵ق) باور جمهور شیعه به مهدی منتظر را مورد توجّه قرار داده است (مسعودی، ۱۴۰۹ق، ۴: ۱۱۲).
وجود سیستم وکالت بعد شهادت امام عسکری(ع)، از اعتقاد عمومی شیعه به امامی غایب حکایت دارد که وکلای رابط میان شیعه با ایشان بودند (طوسی، ۱۴۱۱ق: ۳۵۳-۳۹۶؛ صدوق، ۱۳۹۵ق، ۲: ۴۸۲). اخبار الوکلاء الاربعة نیز تألیف معروف از مشایخ نجاشی بوده است (نجاشی، ۱۳۶۵: ۸۶) که شیخ طوسی مطالب بسیاری از آن نقل میکند؛ چنانچه نوبختی نیز اخبار ایشان را گزارش کرده است (نوبختی، ۱۳۵۳ق: ۱۶۷).
با شیوع این باور، اقشار متعدّد از مخالفان برآمدند که بزرگان شیعه در بلاد مختلف چون بغداد، خراسان، نیشابور، قم، بخارا، فارس و برخی شهرهای عراق به پاسخ آنها میپرداختند (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۲؛ مفید، ۱۴۱۳ق-الف: ۱۱۰).
شیخ صدوق نیز اجماع شیعیان دوازده امامی را بر غیبت امام، گزارش کرده است (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۴۵). بنا به گفته ایشان، ائمه آنقدر غیبت امام و غلبه ایشان بر طواغیت را بیان کردند تا این امر در میان شیعه، شیوع پیدا کرده و حتّی به مخالفان و حاکمان آن زمان نیز رسیده بود (همان: ۴۶). این گزارش و گزارشهای دیگر وی (همان: ۶۷ و ۸۳) و همچنین مناظره ایشان در مجلس رکنالدولة (صدوق، ۱۳۹۵ق، ۱: ۸۷) در موضوع غیبت امام دوازدهم، از گسترش این باور در زمان شیخ صدوق و حتّی پیش از او حکایت دارد.
نتیجهگیری
با نگاهی اجمالی به گزارشهایی در کتابهای حدیثی و تاریخی، میتوان باور غیبت را از آموزههای اصیل تشیع در عصر حضور ائمه دانست. گواهی محدثان و بزرگان اوایل عصر غیبت بر شیوع و گستردگی این باور در میان جامعه شیعی، سخن از وجود کتابها و روایات فراوان در مسئله غیبت، شکلگیری سیستم وکالت و مراجعه شیعیان به ایشان از اموری است که منشأ تاریخی باور به امام غایب را میرساند. بررسی روایات و گزارشهای موجود نسبت به باور راویان و بخش عمدهای از جامعه شیعی چون فِرَق، معرّفی مجموعههای مستقلی از اصول اولیه اصحاب درباره غیبت و پرداختن برخی شاعران دوران حضور به آن از تلاشهای مورد توجّه این نوشتار است؛ بنابراین با بررسی مطالب مذکور، وجود باوری اصیل برای شیعه در زمان حضور امامان، ثابت و سخن عدّهای که آن را ساخته و پرداخته علمای شیعه میدانند، بیاساس خواهد بود.
منابع
قرآن کریم
- ابنبابویه قمی، علی بن الحسین (صدوق)، (۱۴۰۴ق)، الإمامة و التبصرة من الحیرة، قم، مدرسة الإمام المهدی(عج).
- _________________ (۱۳۸۵)، علل الشرائع، قم، کتابفروشی داوری.
- _________________ (۱۳۹۵ق)، کمال الدین وتمام النعمة، چاپ دوم، تهران، اسلامیة.
- _________________ (۱۴۱۳ق)، من لایحضره الفقیه، چاپ دوم، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.
- ابنشهر آشوب، محمد بن علی، (۱۳۷۹)، المناقب، ۴ جلدی، قم، علامه.
- ابنقولویه، جعفر بن محمد، (۱۳۶۵)، کامل الزیارات، نجف، دار المرتضویة.
- ابنعطیه، جمیل حمود، (۱۴۲۳ق)، أبهی المداد، بیروت، مؤسسة الأعلمی.
- ابن طاووس، علی بن موسی، (۱۴۰۹ق)، إقبال الأعمال، چاپ دوم، تهران، دار الكتب الإسلامیة.
- ابنمشهدی، محمد بن جعفر، (۱۴۱۹ق)، المزار الكبیر، قم، دفتر انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین.
- ابوالحسن، قاضی عبدالجبار، (۱۹۶۲-۱۹۶۵م)، المغني، قاهره، الدار المصریة.
- اربلی، علی بن عیسی، (۱۳۸۱)، کشف الغمة، تبریز، بنی هاشمی.
- اشعری، ابوالحسن، (۱۴۰۰)، مقالات الاسلامیین، چاپ سوم، آلمان- ویسبادن، فرانس شتاینر.
- اشعری قمی، سعد بن عبد الله، (۱۳۶۰)، المقالات والفرق، چاپ دوم، انتشارات علمی و فرهنگی.
- اصفهانی، ابوالفرج، (بیتا)، مقاتل الطالبیین، بیروت، دارالمعرفة.
- افراخته، محمدحسین، (۱۳۹۲)، «جایگاه امامت و مقامات امامان در عقائد عبدالله بن ابییعفور»، امامتپژوهی، ش ۱۱.
- امینی، عبدالحسین، (۱۴۱۶ق)، الغدیر، قم، مرکز الغدیر للدراسات الإسلامیة.
- ایجی، میرسیدشریف، (۱۳۲۵ق)، شرح المواقف، قم، الشریف الرضی.
- برقی، احمد بن خالد، (۱۳۷۱ق)، المحاسن، چاپ دوم، قم، دار الكتب الإسلامیة.
- بغدادی، عبدالقاهر، (۱۴۰۸ق)، الفرق بین الفرق، بیروت، دارالجیل- دارالآفاق.
- بهرامی، روح الله، (۱۳۹۴)، کیسانیه، جریانهای فکری و تکاپوهای سیاسی، تهران، پژوهشکده تاریخ اسلام.
- تستری، سیدقاضی نورالله، (۱۳۹۵) احقاق الحق، تهران، انتشارات المكتبة الاسلامیة.
- تفتازانی، سعدالدین، (۱۴۰۷ق)، شرح العقائد النسفیة، قاهره، مكتبة الكلیات الازهریة.
- _________________ (۱۴۰۹ق)، شرح المقاصد، قم، الشریف الرضی.
- ثقفی، ابراهیم بن هلال، (۱۳۹۵)، الغارات، تهران، انجمن آثار ملی، تهران.
- حسینی، سیدعلیرضا، (۱۳۸۹-۱۳۹۰)، «اعتبارسنجی احادیث شیعه: مبانی و زیرساختها»، مجله حدیث و اندیشه، دانشگاه قرآن و حدیث قم، پاییز ۱۳۸۹ و تابستان۱۳۹۰، ش ۱۰-۱۱.
- حمیری، ابوسعید بن نشوان، (۱۹۷۲م)، الحور العین، تهران، بینا.
- حمیری، عبد الله بن جعفر، (۱۴۱۳ق)، قرب الإسناد، قم، مؤسسة آل البیت(ع).
- خزاز رازی، علی بن محمد، (۱۴۰۱ق)، کفایة الأثر، قم، بیدار.
- خصیبی، حسین بن حمدان، (۱۴۱۹ق)، الهدایة الکبری، بیروت، البلاغ.
- جاسم حسین، (۱۳۷۷ش)، تاریخ سیاسی غیبت امام دوازدهم، مترجم: سیدمحمدتقی آیتاللهی، تهران، انتشارات امیر کبیر.
- دار مستتر، (۱۳۱۷)، مهدی از صدر اسلام تا قرن سیزدهم هجری، مترجم: جهانسوز، تهران، کتابفروشی ادب.
- صاحبالزمانی، ناصرالدین، (۱۳۴۷)، دیباچهای بر رهبری، چاپ سوم، تهران، مؤسسه مطبوعاتی عطایی.
- صدر، صدرالدین، (۱۳۴۴)، المهدی، تهران، کتابفروشی اسلامیة.
- صفار، محمد بن حسن، (۱۴۰۴ق)، بصائر الدرجات، چاپ دوم، قم، مكتبة آیة الله المرعشي النجفي.
- الخمیس، عثمان بن محمد، (۱۳۷۸)، عجیبترین دروغ تاریخ، چاپ اول، انتشارات حقیقت.
- عریضی، علی بن جعفر، (۱۴۰۹ق)، مسائل علي بن جعفر، قم، مؤسسة آل البیت(ع).
- جمعی از علما، (۱۴۲۳ق)، الاصول الستة عشر، قم، مؤسسة دارالحدیث الثقافیة.
- عمادی حائری، سیدمحمد، (۱۳۸۸)، بازسازی متون کهن حدیث شیعه: روش، تحلیل، نمونه، قم، دارالحدیث.
- علم الهدی، سیدمرتضی، (۱۴۰۵ق)، رسائل الشریف المرتضی، قم، دار القرآن الكریم.
- عیاشی، محمد بن مسعود، (۱۳۸۰)، تفسیر العیاشی، تهران، المطبعة العلمیة.
- غلامعلی زاده، جواد، (۱۳۹۰)، «تحلیلی نو بر گرایش مذهبی و سیاسی حسن بن هانی ابونواس»، مجله زبان و ادبیات و علوم انسانی سابق، شماره پنجم، پاییز و زمستان.
- فخاری، عبدالحسین، (۱۳۷۸)، ذهنیت مستشرقین و اصالت مهدویّت، تهران، انتشارات روزنامه جمهوری اسلامی.
- قمی، حسن بن محمد، (۱۳۶۱)، تاریخ قم، تهران، بینا.
- طبرسی، احمد بن علی، (۱۴۰۳ق)، الاحتجاج علی اهل اللجاج، مشهد، نشر مرتضی.
- طبرسی، فضل بن حسن، (۱۳۹۰)، إعلام الوری، چاپ سوم، تهران، اسلامیة.
- طوسی، محمد بن حسن، (۱۴۲۰ق)، فهرست، قم، ستاره.
- _________________، (۱۴۱۱ق)، الغیبة، قم، دارالمعارف الاسلامیة.
- کراجکی، محمد بن علی، (۱۴۱۰ق)، کنز الفوائد، قم، دار الذخائر.
- کشی، محمد بن عمر، (۱۴۰۹ق)، رجال الکشی/ اختیار معرفة الرجال، مشهد، مؤسسه نشر دانشگاه مشهد.
- کلینی، محمد بن یعقوب، (۱۴۰۷ق)، الکافی، چاپ چهارم، تهران، دار الكتب الإسلامیة.
- گولد تسیهر، اجنتس، (۱۹۴۶م)، العقیدة و الشریعة فی الاسلام، مترجم: محمّد یوسف موسی و دیگران، بغداد، دارالکتب المصری.
- مجلسی، محمد باقر، (۱۴۰۳ق)، بحار الأنوار، چاپ دوم، بیروت، دار إحیاء التراث العربي.
- مرعشی، نورالله، (۱۴۰۹ق)، إحقاق الحق، قم، بینا.
- مسعودی، علی بن حسین، (۱۴۲۶ق)، اثبات الوصیة، چاپ سوم، قم، انصاریان.
- _________________ (۱۴۰۹ق)، مروج الذهب، چاپ دوم، قم، دارالهجرة.
- _________________، (۱۴۱۳ق- الف)، الفصول المختارة، قم، کنگره شیخ مفید.
- _________________، (۱۴۱۳ق- ب)، الارشاد، مؤسسة آلالبیت(ع)، قم، کنگره شیخ مفید.
- یوسفیان، مهدی، (۱۳۹۱)، عجیبترین حقیقت تاریخ، قم، بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود.
- ناشی اکبر، عبدالله بن محمد (۱۳۸۶)، مسائل الامامة، قم، مرکز مطالعات ادیان و مذاهب.
- نجاشی، احمد بن علی، (۱۳۶۵)، رجال النجاشی، چاپ ششم، قم، مؤسسة النشر الإسلامی التابعة لجماعة المدرسین.
- نعمانی، محمد بن ابراهیم، (۱۳۹۷)، الغیبة، تهران، نشر صدوق.
- نوبختی، حسن بن موسی، (۱۴۰۴ق)، فرق الشیعه، چاپ دوم، بیروت دارالأضواء.
- _________________ (۱۳۵۳)، فرق الشیعه، مترجم: محمد جواد مشکور، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران.
[1] پژوهشگر بنیاد فرهنگ جعفری(ع)، نویسنده مسئول (m.tariverdi313@gmail.com).
[2] استادیار پژوهشگاه قرآن و حدیث (hasan.taleghani87@gmail.com).
[3] نجاشی برای نوبختی چنین کتابی را ذکر کرده و به آن نیز دسترسی داشته است (نجاشی، ۱۳۶۵ق: ۳۱، ۶۸).
[4] با توجه به وفات کلینی در ۳۲۹ هجری و تألیف الغیبة در فاصله سالهای ۳۳۶ تا ۳۴۲ هجری، میتوان گفت حدود ده سال بعد از وفات کلینی این کتاب نگاشته شده است.
[5] ۱۹ روایت از این اصل به جای مانده که کتابی با عنوان «الاصول الستة عشر» توسط دارالحدیث قم در سال ۱۴۲۳هجری چاپ شده است.
[6] بنا به نقل پاورقی صفحه ۳۰ فرق الشیعه، بخشی از این قصیده در اغانی، عیون الاخبار ابنقتیبه، المنتظم ابنجوزی و تذکرة الخواص وارد شده است.
[7] رک: مقاله «تحلیلی نو بر گرایش مذهبی و سیاسی حسن بن هانی ابونواس».
[8] این گروهها عبارتند از: سبائیه (نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۲۲؛ بغدادی، ۱۴۰۸ق: ۲۲۴)، کیسانیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۲۶؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۲۶)، کربیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۲۷ و ۳۵؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۲۷)، بغدادی، ۱۴۰۸ق: ۲۷ و ۲۸)، راوندیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۴۳ و ۴۴؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۳۵)، بیانیه (نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۳۳)، مسلمیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۲۴؛ ناشی اکبر، ۱۳۸۶: ۱۹۷)، جارودیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۵۸؛ اشعری، ۱۴۰۰ق: ۶۷؛ بغدادی، ۱۴۰۸ق: ۲۲)، مغیریه (ناشی اکبر، ۱۳۸۶: ۲۰۳؛ بغدادی، ۱۴۰۸ق: ۴۴)، ناووسیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۷۹؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۶۷ و ۶۸؛ اشعری، ۱۴۰۰ق: ۲۵)، اسماعیلیه خالصه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۸۰؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۶۴ و ۶۵)، قرامطه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۸۳؛ اشعری، ۱۴۰۰ق: ۲۶)، گروهی از واقفه (مفید، ۱۴۱۳ق-الف: ۳۱۳؛ صدوق، ۱۴۱۳ق، ۴: ۵۴۳؛ اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۸۹)، اصحاب عبدالله بن افطح (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۸۸؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۸۰)، بشیریه (نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۸۳؛ کشی، ۱۴۰۹ق: ۴۷۸)، محمدیه (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۹ و ۱۰۱؛ بغدادی، ۱۴۰۸ق: ۴۳ و ۴۲) و فِرَقی بعد از شهادت امام عسکری(ع) (اشعری قمی، ۱۳۶۰: ۱۰۶؛ نوبختی، ۱۴۰۴ق: ۹۶).

