صفحه اصلی > پژوهش و مقالات پژوهشی : مناسبات اجتماعی و سياسی غاليان و اماميه در عصر حضور امامان (علیهم السلام)

مناسبات اجتماعی و سياسی غاليان و اماميه در عصر حضور امامان (علیهم السلام)

چکیده

غالیان یکی از گروه‌های تأثیرگذار در دوران امامان (علیهم‌السلام) بوده‌اند. شناخت این فرقه کمک شایانی به درک مفهوم غلو و تقصیر در روایات و رجال شیعه می‌کند. این فرقه در دوران‌های مختلف، ارتباطاتی با امامیه داشته‌اند. مناسبات میان امامیه و غالیان در دوران امیرالمؤمنین تا امام باقر (علیهما‌السلام) و از حضرت باقر (علیه‌السلام) تا آستانه‌ی غیبت کبری، با فراز و فرودهایی همراه بوده است. غالیان دائماً در صدد همراه کردن جامعه‌ی شیعه با خودشان بودند که در این راه به موفقیت‌هایی هم دست پیدا کردند. واکنش امامان و اصحاب ایشان در ابتدا با مدارا همراه بوده است؛ اما بعد از یأس از اصلاح و تغییر غالیان، شدت برخورد و سخت‌گیری حتی تا حذف فیزیکی آنان از میان جامعه‌ی شیعی ظاهر شده است. در این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی از تأثیرگذاری کم‌وبیش غالیان بر بخشی از جامعه‌ی امامیه سخن به میان آمده و راه‌های مبارزه‌ی امامیه برای دفع فتنه‌ی غالیان در دو بازه‌ی زمانی مذکور، مورد تحلیل و بررسی قرار گرفته است.

نویسنده: محمدمهدی مطهری[1]

منبع: دو فصلنامۀ علمی- پژوهشی امامت پژوهی، سال یازدهم، شمارۀ اول، شمارۀ پیاپی 29، بهار تابستان 1400

کلیدواژه‌ها: اباحی‌گری غالیان، فقه مداری امامیه، اندیشه‌ی سیاسی غالیان، مماشات با غالیان، قتل غالیان.

مقدمه

جریان غلو به عنوان انحرافی جدی در ادیان الهی، همواره جامعه‌ی دینی را به چالش کشیده است. این جریان مردمان پایبند به آموزه‌های دینی را هدف قرار داده و آنان را از مسیر مشخص رسیدن به رشد و تعالی باز داشته است. این پدیده‌ی پرچالش در دوره‌ی حضور ائمه (علیهم‌السلام) با شدت و ضعف تداوم داشته است. فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی غالیان در دوره‌ی امام باقر و امام صادق (علیهما‌السلام) به اوج خود رسید و شیعیان را تا حد زیادی درگیر خویش کرد. امامان و اصحاب ایشان از همان آغاز با این پدیده‌ی پیچیده و خطرناک با جدیت برخورد کردند و کوشیدند جدایی راه شیعیان واقعی را از راه انحرافی غالیان به‌خوبی نشان دهند.

درباره‌ی غالیان مقالات متعددی به رشته‌ی تحریر درآمده است؛ به عنوان نمونه می‌توان به مقالات «تحلیل واکنش امامان شیعه (علیهم‌السلام) به غلو در امامت» نوشته‌ی طاهره ناصری، «جریان غلو در عصر امام کاظم (علیه‌السلام)» اثر یدالله حاجی‌زاده، «جریان‌شناسی غلو و غالیان در عصر رضوی با تکیه بر آموزه‌های امام رضا (علیه‌السلام)» از شهربانو دلبری، «بازشناسی اندیشه‌ی غلو» به قلم مریم قبادی، «تعامل ائمه با غلات» نوشته‌ی سیدمحمدحسن علوی و «پژوهشی پیرامون پدیده‌ی غلو و جریان غالی‌گری در شیعه» از سیدمحمد رضوی اشاره کرد.

هیچ‌کدام از مقالات یادشده، دوره‌ی حضور ائمه‌ی اطهار (علیهم‌السلام) را به صورت کامل بررسی نکرده‌اند و فقط به بخشی از زمان حضور اشاره کرده‌اند. دیگر اینکه، به تعاملات سیاسی و اجتماعی بین اصحاب ائمه (علیهم‌السلام) و غلات نیز نپرداخته‌اند و بیشتر واکنش امامان در برابر غلات را مورد تحلیل قرار داده‌اند. اما در مقاله‌ی پیش‌رو بازه‌ی زمانی عصر حضور امامان (علیهم‌السلام) مورد بررسی قرار خواهد گرفت. در هر دوره، غالیانی که جریان‌ساز شدند را از جنبه‌ی اجتماعی ارزیابی خواهیم کرد و تعاملات آن‌ها با جامعه‌ی شیعه را مورد بررسی قرار خواهیم داد. نیز تأثیراتی که آنان بر جامعه‌ی شیعه گذاشته‌اند و تأثیراتی که جامعه‌ی شیعه بر آن‌ها گذاشته است را می‌کاویم.

ذکر این نکته ضروری است که هیچ‌یک از اصحاب امامیه یا دانشیان رجالی متقدم، معیاری برای تشخیص غلو و غالی بودن یا نبودن افراد، ذکر نکرده‌اند[2] و معیار هر یک با دیگری متفاوت بوده است. اما با توجه به اینکه مشخصه‌ی همه‌ی غلات در تمام دوران حضور امامان (علیهم‌السلام) طبق نقل امام صادق (علیه‌السلام) کوچک شمردن عظمت الهی و ادعای ربوبیت برای مخلوقات بوده است،[3] این شاخصه را برای شناخت مصادیق غالیان در طول دوران حضور ملاک قرار داده‌ایم. البته می‌توان غالب ملاک‌های ذکرشده در باب غالی‌شناسی را بر این معیار تطبیق داد.

۱. بررسی مناسبات غلات با امامیه در دوران امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تا عصر صادقین (علیهما‌السلام)

با کنار هم قرار دادن شواهد و قرائن و مستندات تاریخی، به‌وضوح می‌توان اصالت تفکر شیعی را اثبات کرد.[4] اما اصالت تفکر شیعی، به معنای ایجاد یک جامعه‌ی مستقل با حدود و ثغور عقیدتی و فقهی نیست؛ چنان‌که می‌توان از تشیع عراقی و محبتی در مقابل تشیع اعتقادی نام برد.[5] از همین رو بررسی تعاملات امامیه با غلات در این دوره با مشکلات و موانع خاصی روبه‌رو است.

تشیع اصیل که در تمامی مسائل فقهی و کلامی از امامان پیروی می‌کردند و تنها حدیث و گفتار آنان را حجت می‌دانستند، تا اواخر سده‌ی اول هجری قمری که مسائل و مباحث فقهی و عقیدتی مسئله‌ی روز جامعه‌ی اسلامی شد، به عنوان یک گروه مستقل و مجزا از سایر مسلمین نمودی در جامعه نداشتند.[6] طبق گزارش کلینی، شیعیان در این دوره با فقر شدید فرهنگی مواجه بودند و حتی در مناسک و حلال و حرام خود به سراغ مخالفین و رقیبان فکری خود می‌رفتند.[7]

ازاین‌رو در این دوران نمی‌توانیم غلات را به صورت یک جریان فکری تأثیرگذار در جامعه تلقی کنیم. البته به جهت اینکه غالیان در این دوره با معیار پیش‌گفته‌ی شناخت غالیان همخوانی دارند، ناگزیر به صورت گذرا به تأثیرگذاری اجتماعی آن‌ها خواهیم پرداخت.

۱-۱. جریان عبدالله بن سبا

عبدالله بن سبا چهره‌ای مبهم در متون تاریخی است که درباره‌ی او بسیار سخن گفته شده است. نگاشته‌های تاریخی اهل‌سنت، او را یهودی‌زاده و بنیان‌گذار شورش علیه عثمان و پایه‌گذار تفکر شیعی معرفی کرده‌اند.[8] در مقابل، برخی از پژوهشگران شیعی با بررسی اسناد و متون ارائه‌شده‌ی تاریخی، شخصیت او را ساخته‌ی دست مخالفان شیعه برشمرده و وجود او را انکار کرده‌اند.[9] بررسی منابع تاریخی و حدیثی، نادرستی هر دو نظر را اثبات، و معلوم می‌کند که عبدالله بن سبا، فردی افراطی و غالی در دوره‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) بوده که طرفداران اندکی نیز داشته که مورد اعتنا نبوده است.[10] طبق نقل کشی قبل از عبدالله بن سبا، شخصی با عقیده به ربوبیت رسول‌الله (صلی‌الله‌علیه‌وآله) او را مورد خطاب قرار داده بود.[11]

عبدالله بن سبا اولین کسی بود که به انتشار افتراض طاعت امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) و برائت از دشمنان او و کافر دانستن آن‌ها در میان مردم شهرت یافت.[12] شاهدی تاریخی مبنی بر مخالفت امام و یاران نزدیک او با این حرکت عبدالله بن سبا در دست نیست. اما طبق برخی گزارش‌ها، انتشار آموزه‌های غالیانه در میان مردم و رجوع او به کفر و غلو، نقطه‌ی شروع انحراف عبدالله بن سبا یاد شده است.[13] آموزه‌هایی مانند ربوبیت و خدا بودن امیرالمؤمنین (علیه‌السلام)[14] و نبی بودن خود عبدالله بن سبا[15] از جمله‌ی آن‌ها می‌باشد. عبدالله بن سبا در این مرحله موفق شد گروهی ده‌نفره را[16] هم‌رأی خویش کند. در گزارش طبری شیعی، عده‌ای از اهل ساباط نیز به قول عبدالله بن سبا متمایل شدند.[17]

۲-۱. جریان قومی از زط

طبق گزارش دیگری، هم‌زمان یا دست‌کم قبل از عبدالله بن سبا، هفتاد نفر از قوم زط نیز ادعا کردند که امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) خدای آن‌ها است[18] و به آن حضرت سجده کردند.[19] احتمالاً این قوم زط همان یاران ابن‌سبا بوده‌اند که در گزارشات از آنان به زط تعبیر شده است و گروهی مجزا از یاران عبدالله بن سبا نبوده‌اند. امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) تمامی افراد نامبرده را بعد از توبه دادن و پافشاری آن‌ها بر موضعشان،[20] گروهی را با دود[21] و گروهی را با حربه‌ای دیگر،[22] از میان برد.

بعد از سرکوب این عده، به‌جز نقل منفرد ابن‌شاذان قمی[23] که حاکی از ادامه‌ی معتقدات غالیانه در بعضی از افراد است، دیگر اثری از رواج تفکر غالیان در جامعه نداریم. به‌خصوص در دوران امامت حسنین (علیهما‌السلام) که هیچ گزارشی مبنی بر ادامه‌ی تفکر عبدالله بن سبا و یارانش در دست نیست. در صورت پذیرش گزارش ابن‌شاذان قمی، باز هم نمودی از آن را در جامعه مشاهده نمی‌کنیم و احتمالاً یا این تفکر اندکی بعد از عبدالله بن سبا پایان می‌پذیرد و یا اشاره به غلات در دوران امام سجاد (علیه‌السلام) و بعد از ایشان می‌باشد. قابل ذکر است که عقیده به باورهای غالیانه در هیچ‌یک از اصحاب نزدیک و برجسته‌ی امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) گزارش نشده است و این نشان از عدم تأثیرگذاری غلات بر افراد متنفذ شیعه است.

۳-۱. غالیان بعد از واقعه عاشورا

بر اساس گزارش طبری، غالیان در دوران امام سجاد و هم‌زمان با فعالیت مختار در کوفه فعالیت داشته‌اند.[24] از اندیشه‌ها و عقاید آنان گزارشی به دست ما نرسیده است؛ اما می‌توان طبق گزارش ابوعبدالله جدلی و یزید بن شراحیل به محمد بن حنفیه[25] و واکنش محمد بن حنفیه به حرکت آنان، متوجه برخی اقدامات این گروه در سطح جامعه شد؛ به‌عنوان نمونه می‌توان به عدم شرکت در مساجد، تحزب و یارگیری آنان، سهل‌انگاری در نماز و روزه و دعا و کارهایی از این‌دست اشاره کرد. محل اجتماع این افراد در خانه‌ی دو زن به نام‌های هند دختر متکلفه ناعطیه و لیلی دختر قمامه مزنیه بوده است.[26] به نظر می‌رسد ریشه‌های جریان غلو که در دوره‌های بعد به صورت یک جریان و با اهداف مشخص فعالیت می‌کردند را می‌توان از این دوره پی‌جویی کرد.

۲. بررسی مناسبات غلات با امامیه در عصر صادقین (علیهما‌السلام) تا دوران غیبت

آگاهی از تأثیر جریان انحرافی غلو بر پیکره‌ی جامعه‌ی شیعه، در گرو آشنایی با فضای حاکم بر جامعه‌ی شیعه در آن دوره، به‌ویژه عصر صادقین (علیهما‌السلام) است. بدون این آشنایی، عمق و میزان تهدید این جریان و نیز حساسیت پدیدار شده در برابر آن را نمی‌توان شناخت.

گزارشی در دست است که دو مقطع از جامعه‌ی شیعی را به نمایش می‌گذارد؛ دوران قبل از امامت امام باقر (علیه‌السلام) و نیز دوران امامت ایشان. بر پایه‌ی این گزارش، وضعیت فرهنگی و اجتماعی جامعه‌ی شیعه قبل از امامت امام باقر (علیه‌السلام) بسیار آشفته و نابسامان بوده است؛ اما در دوران امامت امام باقر (علیه‌السلام) جامعه‌ی شیعه جامعه‌ای با استقلال و غنای فرهنگی بوده و در بعد اجتماعی نیز بی‌نیاز از دریافت آموزه‌های مخالفان خود بوده است؛ افزون بر این، توانایی پاسخگویی به نیازهای فرهنگی دیگر فرق را نیز داشته است.[27]

با تأمل در حدیث پیش‌گفته، می‌توان گفت اولویت نخست امام باقر (علیه‌السلام) بنا کردن جامعه‌ای بی‌نیاز به رقبای فکری و مستقل از دیگران بوده است. جریان انحرافی غلو حرکتی بود که تمام‌قد در برابر اقدامات فرهنگی امام باقر و امام صادق (علیهما‌السلام) قد برافراشت که خنثی کردن و از میان برداشتن آن‌ها را نتیجه می‌داد. در ادامه، اقدامات این جریان انحرافی را بازگو و تحلیل خواهیم کرد.

۱-۲. مغیریه

مغیریه به جماعتی از پیروان مغیرة بن سعید گفته می‌شد.[28] در منابع فرقه‌نگاری و تاریخی، به‌جز سه نفر، فرد شاخصی به‌عنوان «مغیریه» معرفی نشده است و تنها از عده‌ای مجهول‌الحال که در جامعه حضور داشتند و گاهی در میان اصحاب رفت‌وآمد می‌کردند، به‌عنوان «مغیریه» نام برده شده است.[29]

مغیرة بن سعید در ابتدای شروع فعالیت‌های خویش در جامعه‌ی شیعه، پیوسته تشیع خویش را در میان مردم آشکارا بیان می‌کرد.[30] او بعد از مدتی به جرگه‌ی یاران امام باقر (علیه‌السلام) پیوست و در زمره‌ی خاص‌ترین یاران ایشان قرار گرفت.[31] اختلاط و هم‌نشینی با امام باقر (علیه‌السلام)[32] و اصحاب ایشان[33] سبب روزافزون شدن یاران و پیروان مغیره شد؛[34] گرچه شاید ساحر بودن او و انجام کارهای ساحرانه[35] نیز در زیادی پیروانش بی‌تأثیر نبوده باشد. این فزونی به حدی بود که وی، عراق را تحت فرمان خویش می‌دید.[36]

مغیریه ارتباطات خود را با اصحاب امامیه در کوفه تنگاتنگ کردند و با آن‌ها به مسافرت می‌رفتند.[37] اما با شروع فعالیت فرهنگی مغیرة بن سعید و یارانش و حرکت برخلاف منویات امام باقر (علیه‌السلام) رفته‌رفته تقابل آن‌ها با جریان امامیه آغاز شد.

مغیرة بن سعید هنگامی که اسرار و ناگفته‌های معارفی اهل‌بیت (علیهم‌السلام) را میان عموم جامعه منتشر کرد،[38] مورد خشم و غضب امام قرار گرفت. امام او را لعن کرد و از او تبری جست.[39] ظاهراً بعد از این‌که مغیره برای خود نبوت و برای امام باقر (علیه‌السلام) الوهیت[40] ادعا کرد، رویارویی و تقابلش با امامیه به‌حدی بالا گرفت که امام باقر (علیه‌السلام) در جلسه‌ای به‌شدت او را طرد کرد و میانشان درگیری لفظی شدیدی به وقوع پیوست.[41] هم‌چنین امام قسم یاد کرد که دیگر با مغیره زیر یک سقف جمع نشود و او را فردی دروغگو و افترازننده، میان مردم معرفی کرد.[42]

امام باقر (علیه‌السلام) علاوه بر لعن مغیره و اعلام بیزاری از او و اعتقادات و اصحابش، در نامه‌ای به عموم شیعیان دستور به لعن و بیزاری‌جستن و دور شدن از مغیریه را صادر فرمود و شیعیان نیز با تبعیت از فرمان امام باقر (علیه‌السلام) اقدام به فاصله‌گیری اجتماعی و سیاسی از مغیریه کردند. چنین اقداماتی سبب دشمنی بین امامیه و مغیریه و جداسازی کامل مغیریه از جامعه‌ی شیعه شد.[43]

مغیرة بن سعید هنگامی که با قیام محمد بن عبدالله بن حسن[44] مواجه شد، او را قائم و مهدی معرفی کرد[45] و ضمن بیعت با او، وی را امام خود قرار داد.[46] اما پس از کشته شدن محمد بن عبدالله و شکست قیام او، با مشاهده‌ی تشتت یاران خویش،[47] پیروانش را با ادعای غیبت و بازگشت قریب‌الوقوع او[48] به انتظار محمد بن عبدالله دعوت کرد.[49] از اقداماتی که مغیره در مواجهه با مخالفان فکری خویش از خود بروز داد، دستور به ترور و خفه کردن و مسموم کردن رقیبانش بود.[50]

دستور امام باقر (علیه‌السلام) مبنی بر به انزوا کشیدن مغیره و یارانش، در جامعه[51] کارگر افتاد و یاران مغیره از اطراف او پراکنده شدند. احتمالاً به همین خاطر بود که مغیریه در انتظار فوت امام باقر (علیه‌السلام) بودند.[52] مغیره در حدود سال ۱۱۹ هجری قمری[53] در کوفه به همراه بیان بن سمعان[54] دست به قیام مسلحانه زد. آن‌چه حائز اهمیت است تعداد یاران مغیره در این قیام است که به همراهی او برخاستند. مورخان شمار یاران مغیرة بن سعید را هنگام قیامش، ۶ نفر[55] و برخی ۷ نفر[56] و یا ۳۰ نفر برشمرده‌اند[57] که حاکی از انزوای کامل مغیرة بن سعید است و نشان می‌دهد جامعه‌ی شیعه و امامیه عملاً او را از میان خویش طرد کرده بودند. امامیه نه‌تنها به یاری مغیره نرفتند، بلکه از شنیدن خبر مرگ بزیع بن موسی که یکی از مغیریه محسوب می‌شد، ابراز خوشحالی کردند.[58]

شاید بتوان گفت مهم‌ترین فرد مورد ادعای مغیریه، جابر بن یزید جعفی است که فرقه‌نگاران عامی‌مذهب او را مغیری نامیده‌اند.[59] اما در منابع رجالی و فرقه‌نگاری شیعی مانند نجاشی، سخنی از مغیری بودن جابر به میان نیامده است.[60] ابن‌غضائری او را ثقه پنداشته و سخنی که گویای مغیری بودن جابر باشد، به میان نیاورده است.[61] شیخ طوسی نیز اشاره‌ای به مغیری بودن او ندارد.[62]

از آن‌جا که جابر جعفی به غیر از هجده‌سالی که در مدینه بوده،[63] در کوفه می‌زیسته و همین شهر نیز پایگاه فعالیت مغیرة بن سعید بوده است، ممکن است ارتباطاتی میان این دو برقرار شده باشد که موهم مغیری بودن جابر جعفی شده باشد؛ خصوصاً این‌که در بعضی از گزارشات، جابر، باب و نماینده‌ی امام باقر (علیه‌السلام) معرفی شده است.[64]

در گزارشی که نوبختی آن را منعکس کرده است، عبدالله بن حارث، جابر جعفی را یکی از رهبران غلات معرفی کرده و عقاید غالیان را به او نسبت داده است.[65] البته هیچ گزارش تاریخی یا حدیثی مطابق با ادعای عبدالله بن حارث در دست نیست. نوبختی ذیل همین گزارش، چنین اتهامی را از جابر جعفی منتفی دانسته و او را از انتساب به این‌گونه عقاید مبرا دانسته است.[66]

نکته‌ی قابل توجه درباره‌ی جابر جعفی، عدم شرکت او در قیام منجر به قتل مغیرة بن سعید است. همین امر نشان از همسو بودن جابر با جامعه‌ی شیعه در به انزوا کشاندن مغیرة بن سعید می‌باشد.

۲-۲. خطابیه

خطابیه به جماعتی از پیروان محمد بن مقلاص اسدی ابوالخطاب گفته می‌شود.[67] شاید بتوان گفت مهم‌ترین جریان غلو در عصر صادقین (علیهما‌السلام) حرکت خطابیه بود؛ حرکتی که نه‌تنها در زمان امام صادق (علیه‌السلام)، بلکه بعد از کشته شدن ابوالخطاب نیز ادامه پیدا کرد.[68] ابوالخطاب از خواص اصحاب امام صادق (علیه‌السلام) محسوب می‌شد و نامه‌های اصحاب به امام و جواب‌های امام به ایشان را میان آن‌ها ردوبدل می‌کرد.[69] وی از بزرگترین مبلغان امامت امام صادق (علیه‌السلام) بود[70] و همین پیوند و پیوستگی میان ابوالخطاب و امام صادق (علیه‌السلام) موجب شد برخی اصحاب امام از برائت و لعن امام ششم و نیز دستور ایشان نسبت به دوری گزیدن از ابوالخطاب، متعجب و معترض شدند.[71]

عمده‌ی فعالیت ابوالخطاب در کوفه بود و به همین سبب در برخی از گزارش‌های موجود، اهل کوفه جزء پیروان فتاوای ابوالخطاب معرفی شده‌اند.[72] اگرچه در گزارشی اهل عراق را نیز جزء تابعین ابوالخطاب شمرده‌اند،[73] اما گزارشی که دال بر فعالیت ابوالخطاب در بیرون از کوفه باشد، موجود نیست. شاید به جهت وسعت و اهمیت کوفه و تعداد زیاد شیعیان در کوفه، مجازاً بر کوفه، لفظ عراق اطلاق شده است. طبق گزارشی، میان برخی از اصحاب و ابوالخطاب و یارانش الفت برقرار بود.[74] احتمالاً فعالیت‌های ابوالخطاب سبب بروز برخی اختلافات میان اصحاب شده است که گزارش این اختلافات را فیض بن مختار به امام صادق (علیه‌السلام) بیان می‌کند.[75]

بعضی از گزارشات نشان می‌دهد که اطرافیان ابوالخطاب را فرومایگان ساده‌اندیش[76] و جوانان[77] تشکیل می‌دادند. ترویج اباحی‌گری و عدم پایبندی به قوانین شریعت که مشخصه‌ی رفتاری خطابیه بود،[78] برای این دو گروه جذاب و فریبنده می‌نمود. ظاهراً علاقه و وابستگی این دو گروه به ابوالخطاب به‌قدری بود که سبب شد امام صادق (علیه‌السلام) به جهت تقیه و در امان ماندن از شر آنان، در پاره‌ای از اوقات نام ابوالخطاب را در لفافه و به صورت کنایه‌ای بیان کند.[79]

درباره‌ی آغاز گرایش ابوالخطاب به غلو گزارش صریحی دیده نمی‌شود. گزارشی در دست است[80] که اعتقادات غالیانه ابوالخطاب را به زمان امام باقر (علیه‌السلام) مربوط می‌داند. این گزارش به نظر نادرست است؛ زیرا طبق شواهد پیش‌گفته، ابوالخطاب در اوایل امامت امام صادق (علیه‌السلام) «صحیح الاعتقاد» و از خواص یاران ایشان بود. به نظر می‌رسد گزارش کلینی که انحراف ابوالخطاب را در اوایل دوران کودکی امام کاظم (علیه‌السلام) بیان می‌کند،[81] با شواهد بیرونی سازگارتر است. بنابراین می‌توان زمان آغاز غالی‌گری ابوالخطاب را حدود سال ۱۳۴ هجری قمری تخمین زد.

ابوالخطاب در ابتدا شروع به طرح مباحثی در جامعه نمود که از طرف امام از طرح آن‌ها در میان عموم مردم منع شده بود؛ خصوصاً این‌که از بعضی از گزارشات می‌توان حدس زد که عموم اطرافیان ابوالخطاب را فرومایگان و جوانانی تشکیل می‌دادند که همانند ابوالخطاب، توانایی تفکیک بعضی از معارف خاص را نداشتند.[82] عمق و گستردگی تأثیرگذاری آموزه‌های ابوالخطاب بر بدنه‌ی جامعه‌ی شیعه را می‌توان از نامه‌ی مفضل جعفی ساکن در کوفه به امام صادق (علیه‌السلام) درک کرد که ایشان در نامه‌ای طولانی، ادعاهای او را کاملاً تکذیب کردند.[83]

ابوالخطاب افزون بر افشای اسرار، آموزه‌هایی بربافته را نیز در میان اصحاب منتشر می‌کرد که سبب بروز اختلاف میان برخی اصحاب شده بود. وی کوشش فراوانی برای جذب یاران امام صادق (علیه‌السلام) به سوی خود و افکارش داشت[84] و رفت‌وآمد زیادی میان اصحاب برای این امر انجام می‌داد.[85] این تلاش‌های او سبب ایجاد الفت و دوستی میان او و برخی از اصحاب گردیده بود.[86]

امام برای تربیت و اصلاح جماعت خطابیه روش‌های گوناگونی را به کار برد. گاهی مستقیماً آنان را مورد خطاب قرار می‌داد و با عباراتی بسیار تند، راه و روش و عقاید آن‌ها را نکوهش می‌کرد.[87] در برهه‌ای مفضل بن مزید (یزید) را به‌سوی آن‌ها روانه ساخت تا با آنان محاجه کنند.[88]

اما برخی دیگر از یاران امامیه رفتار تند و خصمانه‌ای با ابوالخطاب داشتند. معاویة بن عمار در جلسه‌ای با ابوالخطاب در حضور امام صادق (علیه‌السلام)، بعد از بازگو کردن اکاذیب ابوالخطاب، به درگیری فیزیکی با او پرداخته است[89] که نشانگر شدت دشمنی میان ابوالخطاب و امامیه است. بعد از درگیری مذکور، ابوالخطاب جلسه را ترک می‌کند و امام صادق (علیه‌السلام) به معاویة بن عمار دستور می‌دهد که ماجرای امروز را برای اصحاب امامیه بازگو کند و آن‌ها را با حقیقت ابوالخطاب آشنا سازد.

از دیگر اقدامات امام صادق (علیه‌السلام) در تقابل با غلات و غالیان، نامه‌نگاری جهت اصلاح آن‌ها و دعوتشان به توبه و بازگشت به راه حق می‌باشد؛[90] نامه‌ای که نه‌تنها تأثیری روی آن‌ها نگذاشت، بلکه بر شدت کارهای آن‌ها افزود. ابوالخطاب با دستور اباحی‌گری، ارتکاب به جمیع محارم الهی را برای پیروان خود آزاد اعلام کرد و ترک فرائض را نیز برای آن‌ها حلال شمرد. او به پیروان خود دستور داد، به نفع هم‌کیشان خود شهادت دروغ دهند.[91] امام صادق (علیه‌السلام) اصحاب خود را جمع کرد و خبر اقدامات ابوالخطاب را به آن‌ها داد.[92] هم‌چنین به شیعیان خود در سایر شهرها نامه نوشت و صراحتاً از او اعلام بیزاری کرد و وی را لعن فرمود.[93] خطابیه لعن ابوالخطاب توسط امام صادق (علیه‌السلام) را توجیه کردند و مدعی شدند که امام برای حفظ ابوالخطاب او را لعن کرده است. عده‌ای دیگر نیز گفتند، منظور امام صادق (علیه‌السلام) قتادة بن رماغه ملقب به ابوالخطاب می‌باشد. امام صادق (علیه‌السلام) با شنیدن چنین توجیهاتی، این‌بار با تصریح بر اسم ابوالخطاب یعنی محمد بن مقلاص بن ابی‌زینب الاجدع البراد، او و یارانش و همه‌ی کسانی که در لعن او شک دارند و تأویل‌برندگان این لعن را لعن و نفرین کرد.[94] این حادثه نشان از این دارد که خطابیه هنوز به شخصیتی مثل امام صادق (علیه‌السلام) برای پیشبرد اهدافشان نیاز داشتند و اعلام بیزاری امام از ابوالخطاب، آن‌ها را از اهدافشان دور می‌کرد و کار را برای آن‌ها مشکل می‌ساخت.

شیوه‌ی غالیان این بوده است که به نام اهل‌بیت (علیهم‌السلام) بتوانند بر جان و اموال مردم چیره شوند.[95] از طرفی هنگامی که ابوالخطاب فزونی یاران خویش را می‌دید، بیش از پیش بر اهداف انقلابی خود مصمم می‌شد. اما از طرف دیگر بزرگترین مانع خویش برای دستیابی به حکومت را امام صادق (علیه‌السلام) می‌پنداشت که به اعتراف خود غالیان، مرجعیت شیعیان به عهده‌ی او بود.[96] سرسختی امام صادق (علیه‌السلام) در عدم مماشات با خطابیه، موجب شد که آنان خطرناک‌ترین و دهشتناک‌ترین نقشه‌ی خود برای به‌دست گرفتن قدرت را به مرحله‌ی اجرا در بیاورند؛ لذا در صدد حذف ایشان برآمدند.

با توجه به وضعیت اجتماعی جامعه‌ی مسلمانان وقت، به‌قدرت رسیدن افرادی غیر از منسوبین به پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) سخت و دشوار به نظر می‌رسید. تجربه‌ی به‌قدرت رسیدن بنی‌عباس با شعار الرضا من آل محمد[97] و عبدالله بن معاویه بن عبدالله بن جعفر در پاره‌ای از مناطق ایران[98] و محمد بن عبدالله بن الحسن در پاره‌ای از مناطق حجاز،[99] این پیام را برای ابوالخطاب داشت که باید برای رسیدن به قدرت، شخصی از شجره‌ی پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را بدیل امام صادق (علیه‌السلام) پیدا کند و در سایه‌ی او، قدرت را به دست بگیرد. یعنی از طرفی باید امام صادق (علیه‌السلام) را از میان برمی‌داشت و از طرف دیگر، شخص دیگری که تابع فرامین او باشد را جانشین او می‌کرد. کم‌هزینه‌ترین راه برای از میان برداشتن امام صادق (علیه‌السلام) حذف او توسط حکومت بود. احتمالاً ابوالخطاب با توجه به حساسیت عموم جامعه‌ی مسلمانان و حکومت وقت بر ادعای الوهیت – همانند تجربه‌ی مغیرة بن سعید که با واکنش شدید و خونین حکومت مواجه شد[100] – نقشه‌ی طرح الوهیت امام صادق (علیه‌السلام) را اجرا کرد.

او برای پیشبرد این نقشه ابتدا در میان مردم چنین شایع کرد که امام صادق (علیه‌السلام) خدا است.[101] سپس خود او و جماعتی از خطابیه در کوفه در هیئت احرام و تلبیه‌گویان به راه افتادند که اصحاب بلافاصله گزارش این کار ابوالخطاب و یارانش را به امام صادق (علیه‌السلام) رساندند.[102] امام صادق (علیه‌السلام) به‌شدت چنین اعتقادی را رد کرد.[103] در گزارش دیگری، بعضی از خطابیه در مدینه نیز به نام امام صادق (علیه‌السلام) تلبیه گفتند که این حرکت، سبب نگرانی شدید امام از عمل این افراد شد؛[104] به‌طوری‌که هر لحظه احتمال خطر بر جان خود را حتی در هنگام خواب می‌داد.[105] از همین رو امام صادق (علیه‌السلام) او را بزرگترین دشمن خود نامید.[106]

از طرفی ابوالخطاب برای حرکت و قیام خود جایگزینی از شاخه‌ی خاندان پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) را زیر نظر گرفته بود و چنین بود که از مدت‌ها قبل، ارتباط محکمی با اسماعیل، پسر امام صادق (علیه‌السلام) برقرار کرده بود. احتمالاً کنیه‌ی ابواسماعیل که برای ابوالخطاب نقل شده است،[107] به جهت ارتباط شدید بین او و اسماعیل بوده باشد. به عبارت دیگر او پدر معنوی اسماعیل محسوب شده است. امام صادق (علیه‌السلام) بارها از اسماعیل درخواست کرده بود که در کنار او باشد، اما اسماعیل قبول نکرده بود.[108]

یکی از اقدامات ابوالخطاب، زمینه‌سازی برای معرفی اسماعیل به‌عنوان امام بود که از برخی گزارشات چنین توهم می‌شود که مفضل بن عمر نیز اقداماتی در این راستا انجام داده است.[109] این فعالیت‌ها چنان تأثیرگذار بود که شخصیتی مانند فیض بن مختار، شکی در امام بودن او بعد از امام صادق (علیه‌السلام) نداشت.[110] نمی‌توان به طور قطع گفت که اقدامات مفضل و خطابیه باعث به‌وجود آمدن چنین توهمی نزد برخی شیعیان شده است؛ زیرا احتمالاً وجود پیش‌زمینه‌ی امام شدن پسر ارشد هر امامی، چنین توهمی را در مورد اسماعیل به وجود آورده باشد. با توجه به شواهد موجود در متون تاریخی و فرقه‌نگاری، که در ادامه‌ی همین مقاله به آن‌ها اشاره خواهد شد، نه‌تنها اثبات خطابی بودن مفضل بسیار مشکل است، بلکه عدم همراهی او با جریان خطابیه به‌روشنی قابل اثبات است.

به هر روی، امام صادق (علیه‌السلام) با عتاب شدیدی نسبت به مفضل، از او درخواست کرده بود که دست از سر اسماعیل بردارد؛[111] زیرا ادامه‌ی ارتباط او و ابوالخطاب منجر به مرگ و از بین رفتن او می‌شد.[112] واضح است که صرف ادعای امامت شخصی موجب کشته شدن او نمی‌شود و به نظر می‌رسد سردستگی فرد برای انقلاب و شورش علیه حکومت، جان شخص را به مخاطره می‌اندازد. لذا نگرانی و ترس شدید امام از ادامه‌ی رابطه‌ی آن دو با یکدیگر بوده است.

احتمالاً اسماعیل بعد از وقوع جریاناتی،[113] احساس خطر کرده و دست از عقاید خطابیه برداشته و توبه کرده است.[114] به نظر نگارنده میان توبه و رجوع اسماعیل و مرگ زودهنگام او رابطه‌ای مشکوک وجود دارد، اما به لحاظ این‌که آگاهی‌های ما نسبت به اسماعیل و زندگانی او بسیار محدود است، نمی‌توان چنین احتمالی را اثبات کرد. آن‌چه منابع اسماعیلی درباره‌ی اسماعیل آورده‌اند نیز بیشتر به افسانه و باورهای فرقه‌ای شبیه است تا تاریخ زندگانی؛ لذا قابل استناد تاریخی نیستند. در این‌که مرگ اسماعیل و ابوالخطاب هر دو در زمان حیات امام صادق (علیه‌السلام) رخ داده است، هیچ شکی نیست و طبق تصریح نوبختی، اسماعیل بن جعفر قبل از ابوالخطاب فوت کرده است.[115]

در هر صورت، بعد از فوت اسماعیل، ابوالخطاب و گروهی که شیخ مفید آن‌ها را از اباعد و اطراف (سفله) خوانده است،[116] منکر مرگ اسماعیل شدند. آنان او را امام قائم حی خواندند و تأویلات گسترده‌ای برای مرگ او بربافتند.[117] اما از طرفی، ابوالخطاب و پیروانش راهی جز توسل به شخصیتی دیگر از اهل‌بیت پیامبر (صلی‌الله‌علیه‌وآله) که مورد قبول شیعیان باشد، نداشتند. چنین شخصی به طور حتم نمی‌توانست امام صادق (علیه‌السلام) باشد؛ زیرا روش و منش سیاسی امام صادق (علیه‌السلام) که همواره دوری از قیام و حرکت‌های سیاسی بود و اصل تقیه را سرلوحه‌ی کنش‌های سیاسی و اجتماعی خود قرار داده بود، سبب شد که خطابیه آمال و اهداف خود را در شخصی غیر از امام صادق (علیه‌السلام) و همفکران او جستجو کنند.

از آن‌جا که طبق برخی گزارش‌ها، محمد بن اسماعیل حتی در زمان حیات امام صادق (علیه‌السلام) داعیه‌ی امامت داشت،[118] به‌طوری‌که امام صادق (علیه‌السلام) به عبدالله افطح سفارش کرد که «از فرزندان اسماعیل حذر کن که به غایت سفیه‌اند و شیطان در آن‌ها سهم دارد»،[119] استعداد خود را جهت رهبری خط تندرو و افراطی به نمایش گذاشته بود. لذا ابوالخطاب فرد مورد نظر خود برای ادامه‌ی حرکت انقلابی خود را یافت و با پذیرش مرگ اسماعیل، به جرگه‌ی پیروان محمد بن اسماعیل داخل شد.[120] وی معتقد شد که مقام و منصب امامت از امام صادق (علیه‌السلام) به اسماعیل منتقل شده بود و بعد از مرگ اسماعیل، به امام صادق (علیه‌السلام) باز نگشت و به محمد، فرزند اسماعیل منتقل شد.[121] غالیان شاخه‌ی خطابیه، حیات اجتماعی و سیاسی و فرهنگی خویش را با نام اسماعیلیه ادامه دادند.[122]

به هر روی شماری از منابع، رابطه‌ی تاریخی بین خطابیه و اسماعیلیه را تأیید کرده‌اند و این البته متمایز از رابطه‌ی آیینی است. ابن‌اثیر ابوالخطاب را نخستین فرد این فرقه به حساب می‌آورد و میمون القداح را جانشین او قلمداد می‌کند.[123] برنارد لوییس چنین بیان می‌دارد که نویری با استفاده از کتاب ابن‌شداد، میمون را پیرو ابوالخطاب می‌داند و آیین تأویل، باطن و غیره را به خطابیه نسبت می‌دهد. بنابراین نهضتی که توسط میمون و پسر او عبدالله منتشر گردید، در اصل نهضت ابوالخطاب بود. لوییس در ادامه آورده است که رشیدالدین نیز ابوالخطاب را بانی و مؤسس این نهضت می‌داند و میمون و عبدالله را شاگرد وی برمی‌شمارد. ابن‌رزام می‌گوید، میمونیه یا پیروان میمون القداح از شاگردان ابوالخطاب بوده‌اند.[124] بغدادی نیز در الفرق بین الفرق آورده است، کسانی که دعوت باطنی را بنا نهادند، از پیروان میمون دیصانی معروف به القداح بودند.[125]

با نگاهی به کتب تراجم مثل رجال شیخ طوسی[126] و رجال برقی[127] درمی‌یابیم که شخصی به نام میمون القداح در میان اصحاب امام سجاد و امام باقر و امام صادق (علیهم‌السلام) می‌زیسته است. اما بر پایه‌ی برخی تحقیقات، احتمالاً میمون القداح موجود در اسناد روایی شیعه و از یاران امام باقر و امام صادق (علیهما‌السلام) که در سده‌ی دوم می‌زیسته، هم‌نام میمون القداحی بوده است که در سده‌ی سوم می‌زیسته است.[128]

لازم به تذکر است، نوبختی و قمی و هم‌چنین قدیمی‌ترین مورخین اسلامی مانند طبری و عریب بن سعد، هیچ‌گونه اشاره‌ای به ابن‌قداح در ارتباط با اسماعیلیه ندارند.[129] به هر روی به نظر می‌رسد ارتباط وثیق بین خطابیه و اسماعیلیه کاملاً روشن و آشکار باشد؛ خصوصاً با توجه به این‌که به احتمال بسیار قوی، میمون از اسامی مستعار محمد بن اسماعیل بوده است؛ چنان‌که بعضی از منابع از محمد بن اسماعیل به‌عنوان امام فرقه‌ی میمونیه نام برده‌اند.[130] بدین‌ترتیب می‌توان نتیجه‌گیری کرد که میمونیه نام دیگری برای مبارکیه یا گروهی از اسماعیلیان نخستین بوده است. در تأیید این نظریه باید اضافه کرد، عزالدین‌بالله چهارمین خلیفه‌ی فاطمی در نامه‌ای که در سال ۳۵۴ ق/۹۶۵ م به داعی فاطمی در سرزمین سند نوشته، از میمون القداح به عنوان یکی از نام‌های مستعار محمد بن اسماعیل یاد می‌کند.[131]

با بالا گرفتن کار غالیان، امام صادق (علیه‌السلام) هرگونه مجالست و نشست‌وبرخاست با غالیان، هم‌غذا شدن و بر سر یک سفره نشستن با آن‌ها، دست‌دادن و سلام‌کردن به آن‌ها، دریافت و یا انتقال احادیث به آن‌ها و ازدواج با آن‌ها را ممنوع اعلام کرد.[132]

از فعالیت‌های غالیان می‌توان به حضور نمادین آن‌ها در مسجد کوفه اشاره کرد. هرکدام از آن‌ها در کنار ستونی از ستون‌های مسجد به ظاهر به عبادت مشغول بودند، ولی در عمل به طور پنهانی به تبلیغ آیین و عقاید ابوالخطاب می‌پرداختند و مردم را به او دعوت می‌کردند.[133] ظاهراً تعداد افراد داعی نیز کم نبوده و به قدری بوده است که مسجد از وجود این افراد پر به نظر برسد؛ زیرا مراد بن خارجه بعد از کشته شدن خطابیه توسط حاکم کوفه، مسجد را خالی از عبادت‌کننده توصیف کرده است. امام صادق (علیه‌السلام) با رد ادعای او، آنها را جزء عبادت‌کنندگان و نمازگزاران در مسجد به شمار نیاورده است.[134]

هنگامی که خبر فعالیت‌های مخفیانه‌ی ابوالخطاب و یارانش به حاکم وقت کوفه، یعنی عیسی بن موسی رسید، با سپاهی عازم نبرد با آنان شد.[135] بعضی از منابع تعداد خطابیه در نبرد با لشکر عیسی بن موسی را هفتاد نفر برشمرده‌اند.[136] این نبرد به کشته شدن همه‌ی یاران ابوالخطاب به‌جز یک نفر انجامید. ابوالخطاب نیز به اسارت درآمد و سپس گردن زده شد.[137]

به نظر می‌رسد دستور به انزوا کشیدن خطابیه[138] توسط امام صادق (علیه‌السلام) و یارانش کارگر افتاد و تنها هفتاد نفر از میان شمار انبوه طرفدارانش به یاری او شتافتند.[139] نکته‌ی قابل توجه عدم همراهی هیچ‌یک از یاران سرشناس امام صادق (علیه‌السلام) در معرکه‌ی قتل ابوالخطاب است که نشانگر عدم تعامل و واگرایی امامیه با غالیان است. حتی بعد از اسارت ابوالخطاب، گزارشی در دسترس نیست که افرادی برای نجات وی تلاشی کرده باشند. واکنش‌ها به قتل ابوالخطاب حتی بعد از مرگ او نیز ادامه یافت. امام صادق (علیه‌السلام) صراحتاً او و یارانی که با او کشته شدند و حتی ترحم‌کنندگان بر ابوالخطاب و یارانش را لعن کرد[140] و حتی از تأسف‌خوردن بر مرگ آن‌ها نیز نهی می‌فرمود.[141]

این‌که امام صادق (علیه‌السلام) نه‌تنها برای ابوالخطاب تأسف نخورد، بلکه کسانی که از مرگ او متأثر شدند را نیز لعن کرد، خبر از اختلاف بسیار بزرگی میان خطابیه و امامیه می‌دهد؛ زیرا امام صادق (علیه‌السلام) با این‌که زید بن علی[142] و معلی بن خنیس[143] را از کارهای برخلاف تقیه و جنبش‌های تند سیاسی به‌شدت نهی کرد و در عین حال آنان به فرمایش امام توجهی نکردند، اما بعد از کشته‌شدنشان، بر آن دو تأسف خورد و گریه کرد و از خدا برای آن‌ها طلب مغفرت کرد.[144] این دوگانگی رفتار امام در مواجهه با رفتار سیاسی زید و معلی و ابوالخطاب نشانگر گمراهی محض جریان خطابیه و واگرایی شدید آن‌ها از جامعه‌ی اجتماعی شیعیان است.

از میان یاران ابوالخطاب تنها ابوخدیجه سالم بن مکرم جان سالم به در برد و توبه کرد[145] و مانند دیگر اصحاب امامیه، در جرگه‌ی راویان حدیث قرار گرفت. اصحاب نیز بعد از توبه‌ی او، تعاملات حدیثی فراوانی با او برقرار کردند.[146]

در میان یاران ابوالخطاب می‌توان به جحدر بن مغیره کوفی،[147] جعفر بن میمون،[148] حفص بن میمون، موسی بن اشیم[149] و جماعة بن سعد جعفی[150] اشاره کرد. اما گزارشی از هم‌گرایی سیاسی یا اجتماعی این افراد با اصحاب امامیه در دست نیست.

تنها فردی که برخی او را جزء یاران ابوالخطاب شمرده‌اند و تعاملات فرهنگی و اجتماعی فراوانی با اصحاب امامیه داشته است، مفضل بن عمر جعفی می‌باشد؛[151] گرچه نجاشی، خطابی بودن او را به دیده‌ی تردید می‌نگرد.[152] با درنگ در گزارش‌های رسیده درباره‌ی مفضل جعفی، به نظر می‌رسد تردید نجاشی خالی از وجه نباشد؛ زیرا طبق گزارش کشی، همراهی مفضل با خطابیه در قول به امامت اسماعیل بن جعفر[153] و ترویج امامت وی در میان برخی اصحاب،[154] سبب شائبه‌ی خطابی بودن وی شده است.

اما علاوه بر این‌که مفضل جعفی از اعتقاد بر امامت اسماعیل دست کشید،[155] وی نزد امام صادق (علیه‌السلام) دارای جایگاه ممتازی بود.[156] وکالت ایشان در جهت حل اختلاف شیعیان کوفه[157] را به عهده داشت و محرم اسرار امام صادق (علیه‌السلام)[158] و واسطه‌ی رساندن برخی از پیام‌های ایشان به دیگر اصحاب[159] و نیز وکیل[160] و موجبات آرامش امام کاظم (علیه‌السلام)[161] بود. نکته‌ی قابل توجه این‌که، پس از انحراف ابوالخطاب، شیعیان کوفه نزد امام صادق (علیه‌السلام) آمدند و از ایشان درخواست کردند که شخصی را به‌عنوان مرجع و ملجأ به آن‌ها معرفی کند که در امور دینی و حلال و حرام الهی، بتوانند به او رجوع کنند. امام صادق (علیه‌السلام) مفضل را در میان آن‌ها به نمایندگی معرفی کرد.[162] این نشانگر قرار داشتن مفضل جعفی در جبهه‌ی مقابل خطابیه است. دیری نپایید که اصحاب ابوالخطاب، مفضل و یاران او را آماج اتهامات گوناگونی مانند ترک نماز و شراب‌خواری و دزدی قرار دادند.[163]

هم‌چنین فیض بن مختار به امام صادق (علیه‌السلام) عرض کرد که رجوع به مفضل بن عمر، سبب آرامش قلبی و سکون برای او می‌شود. امام صادق (علیه‌السلام) نیز با تأیید گفتار او، رجوع به مفضل را تأیید فرمود.[164] دیگر این‌که امام صادق (علیه‌السلام) در راستای مبارزه‌ی فرهنگی با غالیان، به مفضل دستور انتشار علم گسترده‌ی خود[165] از طریق کتاب را داد.[166] واضح است چنین دستوری، نشانگر اصیل بودن آموزه‌های مفضل جعفی است.

مدح مفضل از سوی امام کاظم (علیه‌السلام)[167] و امام رضا (علیه‌السلام)[168] نیز مؤید خطابی نبودن وی می‌باشد؛ زیرا روش امامان در برخورد با غالیان خصوصاً خطابیه، عدم مماشات با آن‌ها حتی بعد از مرگشان بود. با مراجعه به آخرین وصیت مفضل بن عمر به شیعیان، نه‌تنها هیچ نشانه‌ای از غالی بودن او یافت نمی‌شود، بلکه تمام شواهد گویای آن است که او به‌هیچ‌روی، آموزه‌ها و روش غالیان را منتشر نمی‌کرده و دستورات امام صادق (علیه‌السلام) را به شیعیان منتقل می‌نموده است.[169]

۳-۲. غالیان پس از ابوالخطاب

بعد از قتل ابوالخطاب و یارانش، عده‌ای از غالیان که به جرگه‌ی محمد بن اسماعیل ملحق نشده بودند، به گروه‌های کوچکتری تقسیم شدند و به‌سرعت نیز مضمحل شدند. از میان این گروه‌ها و فرقه‌ها می‌توان به اتباع بزیع بن موسی،[170] یاران عمیر بن بیان عجلی،[171] طرفداران معمر بن خثیم[172] و تابعین بشار شعیری[173] اشاره کرد.

البته مقابله‌ی امامیه با همین گروه‌های کوچک نیز ادامه پیدا کرد. طبق گزارشی، عده‌ای از شیعیان با معمریه به خصومت و مناظره پرداخته‌اند.[174] امام صادق (علیه‌السلام) نیز گاه با لعن و اظهار تبری از غالیان، گاه با فرستادن پیک به سوی آنها و دعوتشان به توبه و گاه نیز با افشاگری و نمایاندن چهره‌ی واقعی‌شان، در صدد مقابله با آنان برآمد.[175]

بسیاری از آنان همان آموزه‌های ابوالخطاب را ترویج می‌دادند.[176] بعد از ابوالخطاب نیز حکومت از قلع‌وقمع غالیان دست برنداشت و عده‌ای از آنان که در کناسه‌ی کوفه جمع شده بودند و به عبادت امام صادق (علیه‌السلام) مشغول بودند را نیز از بین برد.[177]

شواهد تاریخی بیانگر این مطلب است که تقابل غالیان و امامیه بعد از شهادت امام صادق (علیه‌السلام) شدیدتر شد و رویارویی آنان حتی به درگیری‌های فیزیکی انجامید. محمد بن بشیر در امری بی‌سابقه در میان غالیان، امام رضا (علیه‌السلام) و پیروان او را تکفیر کرد و ایشان و دیگرانی که ادعای امامت بعد از امام کاظم (علیه‌السلام) داشتند را به عدم طیب ولادت متهم کرد و خون و مال قائلین به امامت آنها را حلال شمرد.[178] احتمالاً سحر و شعبده‌ای که محمد بن بشیر به کار می‌بست،[179] در اغوای جمع زیادی از افراد بی‌تأثیر نبود.[180] از آن‌جا که فعالیت‌های مخرب و غالیانه‌ی محمد بن بشیر از زمان حیات امام کاظم (علیه‌السلام) شروع شد، امام کاظم (علیه‌السلام) در حیات خویش او را لعن کرد و از او تبری جست.[181] هم‌چنین بارها او را نفرین کرد و از خدا خواست تا از شر محمد بن بشیر راحت شود و او به بدترین شکل بمیرد.[182] همین امر نیز اتفاق افتاد.[183]

نکته‌ی جالب توجه، شروع دستور به قتل غالیان از زمان امام کاظم (علیه‌السلام) می‌باشد. علی بن حدید نقل می‌کند که شخصی بعد از شنیدن لعن و نفرین فراوان امام کاظم (علیه‌السلام) از ایشان برای کشتن محمد بن بشیر اجازه می‌طلبد که با پاسخ مثبت امام مواجه می‌شود. امام تأکید می‌کند که نه‌تنها شخص سائل، بلکه دیگر افراد مؤمن نیز باید در جهت ریختن خون محمد بن بشیر بکوشند. سپس امام کاظم (علیه‌السلام) در مورد عواقب و گناه سستی در این کار، به شخص سائل هشدار می‌دهد.[184]

غالیان بعد از شهادت امام هفتم (علیه‌السلام) اقدامات خصمانه‌ی خود را علیه امامیه تشدید کردند؛ تا جایی که محمد بن بشیر و یارانش، قصد جان امام رضا (علیه‌السلام) را کردند.[185] اصحاب امامیه هم‌چون یونس بن عبدالرحمن و علی بن اسماعیل میثمی با آن‌ها مناظره کردند و لقب کلب ممطوره را به آن‌ها دادند. این لقب در جامعه نیز برای آن‌ها شایع شد.[186]

هم‌چنین در زمان امام رضا (علیه‌السلام) محمد بن فرات غالی بر ایشان دروغ می‌بست[187] و عقاید غالیانه‌ی خویش را در جامعه رواج می‌داد.[188] امام رضا (علیه‌السلام) نیز علاوه بر لعن و اظهار بیزاری و نفرین، او را به اصحاب خود معرفی کرد و امر کرد که او را لعن کنند و از او تبری بجویند. یونس بن عبدالرحمن هم نسبت به محمد بن فرات بدگویی می‌کرد.[189]

یکی از اهداف غالیان، سوءاستفاده از نام و جایگاه اهل‌بیت (علیهم‌السلام) و معرفی خودشان به‌عنوان باب امام[190] و بالتبع، فرد دارای صلاحیت برای دریافت اموال مردم و پیروان ائمه (علیهم‌السلام) بود.[191] یکی از شاگردان محمد بن بشیر در سحر و شعبده، هاشم بن ابی‌هاشم بود[192] که با ترویج عقاید ابوالخطاب، عده‌ای را گمراه کرد.[193] لذا امام جواد (علیه‌السلام) ابوالخطاب و اصحابش و شاکین و متوقفین در لعن او را لعن و نفرین کرد.[194] امام به علی بن مهزیار فرمود که لعن این افراد را گناه نشمار و از لعن آن‌ها خودداری نکن.[195]

اما شدت فعالیت‌های غالیان در جامعه‌ی شیعی موجب شد مواضع امامان و شیعیان در برابر غالیان تندتر و شدیدتر شود. اظهار برائت و لعن غالیانی هم‌چون ابوالسمهری و ابن‌ابی‌الزرقاء، به دستور بر ترورشان تبدیل شد. امام جواد (علیه‌السلام) با بیان این دلیل که هدف این گروه، از بین بردن امام و شیعیان می‌باشد، ریختن خون این دو را حلال دانستند. بدین‌جهت اسحاق انباری دائماً در پی راهی برای ترور آن دو بود.[196]

همین روند در زمان امامان بعدی نیز ادامه یافت. شیعیان با نامه‌نگاری به امام هادی (علیه‌السلام) و بیان عقاید علی بن حسکه[197] و این‌که آموزه‌های او سبب اختلاف بین برخی شیعیان شده است و عده‌ی زیادی به آموزه‌های او متمایل شده‌اند،[198] از ایشان درخواست راهنمایی کردند. ایشان هم بعد از بیان انحرافی بودن عقاید علی بن حسکه،[199] او را لعن کردند[200] و دستور قطع ارتباط با او و اتباعش را صادر کردند. هم‌چنین به موالیان خود دستور دادند، آن‌ها را به مکانی که راه فراری نداشته باشند هدایت کنید و در فرصتی مناسب که شاهدی بر ماجرا پیدا نشود، آن‌ها را با سنگ از پای در بیاورید.[201]

دیگر این‌که، امام هادی (علیه‌السلام) به عبیدی نامه نوشت و از فهری و حسن بن محمد بن بابا برائت جست و دستور داد از این دو نفر دوری کنند؛ چه این‌که این دو نفر در اذیت و آزار ایشان بسیار می‌کوشیدند و اموال مردم را به نام اهل‌بیت (علیهم‌السلام) تصاحب می‌کردند. سپس امام هادی (علیه‌السلام) دستور به برخورد فیزیکی با حسن بن محمد بن بابا داد و به محمد العبیدی امر کرد، در فرصتی مناسب سنگی را به سر او بزن تا از پای در بیاید.[202]

فارس بن حاتم قزوینی نیز از غالیانی بود که در زمان امام هادی و امام عسکری (علیهما‌السلام) فعالیت زیادی داشت. او عده‌ای از مردم را نیز با خود همراه کرد که سبب اختلاف بین شیعیان شد.[203] امام هادی (علیه‌السلام) در نامه‌های متعددی به افراد مختلف دستور داد که از حضور در مجلسی که فارس حضور دارد خودداری کنید و اگر فارس نزد شما آمد، او را تحقیر کنید.[204] هم‌چنین در دستور دیگری فرمود، از آن‌جا که او شخصی دروغگو و افترازننده است، جمیع ادعاهای او تکذیب شود و همه حرمت او را هتک کنید تا دیگر حرمتی برای او در جامعه باقی نماند. هم‌چنین از بحث و تکلم با او نهی فرمود و دستور داد به‌هیچ‌روی و در هیچ‌کاری با او مشورت نکنید و به‌هیچ‌وجه اجازه و فرصت فتنه‌انگیزی به او ندهید. در هیچ کاری و در حوائج خود او را داخل نکنید و از او اجتناب کنید و این اوامر را دریافت‌کننده‌ی نامه و نیز بقیه‌ی مردم باید اجرا کنند.[205] افزون بر این اقدامات، امام هادی (علیه‌السلام) دستور قتل او را نیز صادر کرد.[206] آن حضرت علاوه بر این‌که شخصاً جنید را به قتل فارس ترغیب کرد، برای تهیه سلاح نیز به او کمک مالی کرد و جنید در فرصتی مناسب وی را به قتل رساند. امام عسکری (علیه‌السلام) و امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه) در نامه‌ای به وکلای خویش، خواستار پرداخت اجرت به قاتلان فارس شدند.[207]

نتیجه‌گیری

برآیند مباحث مطرح‌شده در این پژوهش را می‌توان در چند نکته بیان داشت:

شیوه و روش غالیان یک خصیصه‌ی رفتاری و یک خصیصه‌ی عقیدتی مشترک داشت. ویژگی رفتاری مشترک بین همه‌ی غالیان، اباحی‌گری و عدم پایبندی به قوانین شریعت و دین‌گریزی آن‌ها بود که چنین شعاری باعث فریب عده‌ای ازجمله جوانان و ساده‌اندیشان شد. اما در این خصیصه، میان اصحاب خاص امامان (علیهم‌السلام) و غالیان واگرایی را شاهدیم. از حیث نظری، عقیده به الوهیت مخلوقین از مشترکات فکری آنها است. هم‌چنین می‌توان گفت رسیدن به مطامع دنیوی و دستیابی به حکومت، از اهداف مشترک اکثر غالیان در ترویج خط باطل غلو میان جامعه بود.

امامیه در برابر غالیان، همواره در نقش مصلح و هدایتگر ظاهر شدند. ائمه (علیهم‌السلام) و یارانشان، دائماً در پی بازگرداندن آن‌ها از مسیر باطل و اشتباهی که می‌پیمودند، بودند؛ اما مقاومت غلات سبب شد در دو برهه که امامان از لحاظ اجتماعی قدرت بیشتر و بسط ید داشتند، بعد از یأس از هدایت آنان، به کشتن و از بین بردنشان به‌عنوان عناصر فاسد و فاسدکننده اقدام کنند. این نشانگر واگرایی شدید بین این دو گروه می‌باشد.

غالیان نیز در مقابله با اصحاب امامان راه‌های مختلفی ازجمله تکفیر و از بین بردن و درگیری‌های علمی و فیزیکی را امتحان کردند.

فهرست منابع

کتاب‌ها

آمدى، سيف‌الدين، أبكار الأفكار، دار الكتب، قاهره، ۱۴۲۳ق.

ابن‌بسطام، عبدالله و حسين، طب الأئمة، تصحیح: محمدمهدى خرسان، الشريف الرضى، قم، ۱۴۱۱ق.

ابن‌ابی‌الحديد، عبدالحميد بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، مكتبة آية الله المرعشي، قم، ۱۴۰۴ق.

ابن‌اثير، على بن محمد، الكامل في التاريخ، دار صادر، بيروت، ۱۳۸۵ق.

ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، الموضوعات، تصحيح: عبدالرحمن محمد عثمان، مكتبة السلفية، مدينه، ۱۳۸۶ق.

ابن‌حبان، محمد، المجروحین، تحقیق: محمد ابراهیم زاید، دار الوفي، حلب، ۱۳۹۶ق.

ابن‌حزم، علی بن احمد، الفصل في الملل، تحقيق: احمد شمس‌الدین، دار الكتب العلمية، بيروت، ۱۴۱۶ق.

ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، دار الفکر، بیروت، ۱۴۰۸ق.

ابن‌شعبه حرانى، حسن بن على، تحف العقول، تصحيح: علی‌اکبر غفاری، جامعه مدرسين، قم، ۱۴۰۴ق.

ابن‌شهرآشوب، محمد بن على، مناقب آل أبي طالب، علامه، قم، ۱۳۷۹ق.

ابن‌غضائری، احمد بن حسين، الرجال، تصحیح: محمدرضا حسينی، دار الحديث، قم، ۱۳۶۴ش.

ابن‌کثیر، اسماعيل بن عمر، البدایة و النهایة، دار الفكر، بیروت، ۱۴۰۷ق.

ابوالفرج اصفهانى، علی بن حسين، مقاتل الطالبیين، موسسة الاعلمي للمطبوعات، بيروت، ۱۴۱۹ق.

اشعرى، سعد بن عبدالله، المقالات و الفرق، علمى و فرهنگى، تهران، ۱۳۶۰ش.

اشعرى، علی بن اسماعیل، مقالات الإسلاميين، فرانس شتاينر، ويسبادن، ۱۴۰۰ق.

برقى، احمد بن محمد، الرجال، دانشگاه تهران، تهران، ۱۳۴۲ش.

برقى، احمد بن محمد، المحاسن، تصحيح: جلال‌الدین محدث، دار الكتب الإسلامية، قم، ۱۳۷۱ق.

بغدادی، عبدالقاهر بن طاهر، الفرق بين الفرق، دار الجيل، بيروت، ۱۴۰۸ق.

بلاذرى، احمد بن يحيى، انساب الأشراف، تحقيق: سهيل زكار و رياض زركلى، دار الفكر، بيروت، ۱۴۱۷ق.

بهبودی، محمدباقر، معرفة الحدیث و تاریخ نشره، علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۶ش.

بهمن‌پور، محمدسعید، اسماعیلیه از گذشته تا حال، فرهنگ مکتوب، تهران، ۱۳۸۶ش.

ثقفى، ابراهيم بن محمد، الغارات، انجمن آثار ملى‏، تهران، ۱۳۹۵ق.

جعفریان، رسول، تاریخ تشیع، علم، تهران، ۱۳۸۸ش.

جمعی از اصحاب ائمه (علیهم‌السلام)، الأصول الستة عشر، دار الشبستري، قم، ۱۳۶۳ش.

جهانبخش، جویا، سه گفتار در غلوپژوهی، اساطیر، تهران، ۱۳۹۰ش.

حسین‌پوری، امین، حدیث ضعیف، دار الحدیث، قم، ۱۳۹۳ش.

حسینی شیرازی، سیدعلیرضا، اعتبار سنجی احادیث شیعه، سمت، تهران، ۱۳۹۷ش.

حلى، حسن بن سليمان، مختصر البصائر، تصحیح: مشتاق مظفر، النشر الإسلامي، قم، ۱۴۲۱ق.

حمیری، نشوان بن سعید، الحور العین، تصحيح: كمال مصطفى، مكتبة الخانجي، قاهره، ۱۹۴۸م.

خصيبى، حسين بن حمدان، الهداية الكبرى، البلاغ، بيروت، ۱۴۱۹ق.

ذهبى، محمد بن احمد، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، دار الكتب العربي، بيروت، ۱۴۱۳ق.

سبحانی، جعفر، بحوث في الملل و النحل، مؤسسة النشر الاسلامي، قم.

صدوق، محمد بن على، الامالي، كتابچى، تهران، ۱۳۷۶ش.

صدوق، محمد بن على، التوحید، تحقيق: هاشم حسينى، جامعه مدرسين، قم، ۱۳۹۸ق.

صدوق، محمد بن على، الخصال، تصحيح: علی‌اکبر غفارى، جامعه مدرسين، قم، ۱۳۶۲ش.

صدوق، محمد بن على، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، الشريف الرضي، قم، ۱۴۰۶ق.

صدوق، محمد بن على، علل الشرایع، تحقيق: محمدجواد ذهنى تهرانى، هادى، قم، ۱۳۹۱ش.

صدوق، محمد بن على، عيون أخبار الرضا (علیه‌السلام)، تصحيح: مهدى لاجوردی، جهان، تهران، ۱۳۷۸ق.

صدوق، محمد بن على، من لا يحضره الفقيه، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، دفتر انتشارات اسلامى، قم، ۱۴۱۳ق.

صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، تصحيح: محسن بن عباسعلی کوچه باغی، مكتبة آية الله المرعشي النجفي، قم، ۱۴۰۴ق.

صفدی، خلیل بن ایبک، الوافي بالوفیات، دار احیاء التراث، بیروت، ۲۰۰۰م.

طبرى، محمد بن جرير، تاريخ الطبري، تحقيق: محمد ابوالفضل ابراهيم، دار التراث، بيروت، ۱۳۸۷ق.

طبرى آملی، محمد بن جریر بن رستم، نوادر المعجزات، دليل ما، قم، ۱۴۲۷ق.

طوسی، محمد بن حسن، الأمالي، تصحیح: مؤسسة البعثة، دار الثقافة، قم، ۱۴۱۴ق.

طوسى، محمد بن حسن، الغيبة، تصحيح: عبادالله تهرانى و علی‌احمد ناصح، دار المعارف الإسلامية، قم، ۱۴۱۱ق.

طوسى، محمد بن حسن، تهذيب الأحكام، تصحيح: حسن خرسان، دار الكتب الإسلامية، تهران، ۱۴۰۷ق.

طوسى، محمد بن حسن، رجال الطوسي، تصحيح: جواد قيومى، النشر الإسلامي، قم، ۱۳۷۳ش.

طوسى، محمد بن حسن، فهرست كتب الشيعة، تصحيح: عبدالعزیز طباطبایی، مكتبة المحقق الطباطبائي، قم، ۱۴۲۰ق.

عاملى، حسين بن عبدالصمد (شيخ بهايى)، وصول الاخيار، مجمع الذخائر الاسلامية، قم، ۱۴۰۱ق.

عسکرى، سيدمرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخرى، مجمع العلمى الاسلامي، قم، ۱۴۱۷ق.

قطب‌الدین راوندى، سعيد بن هبةالله، الخرائج و الجرائح، تصحيح: مؤسسة الامام المهدى (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه)، مؤسسة امام مهدى (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه)، قم، ۱۴۰۹ق.

قمى، شاذان بن جبرئيل، الفضائل، رضى، قم، ۱۳۶۳ش.

كشى، محمد بن عمر، إختيار معرفة الرجال، تصحیح: حسن مصطفوی، دانشگاه مشهد، مشهد، ۱۴۰۹ق.

كلينى، محمد بن يعقوب، الكافي، تصحيح: علی‌اکبر غفارى و محمد آخوندی، دار الكتب الاسلامية، تهران، ۱۴۰۷ق.

لوئیس، برنارد، تاریخ اسماعیلیان، ترجمه: فریدون بدره‌ای، توس، تهران، ۱۳۶۲ش.

مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، دار إحياء التراث العربي، بیروت، ۱۴۰۳ق.

مجلسی، محمدباقر، مرآة العقول، دار الکتب الاسلامية، تهران، ۱۴۰۴ق.

مسکویه، ابوعلی، تجارب الأمع، سروش، تهران، ۱۳۷۹ش.

مغربى، نعمان بن محمد، دعائم الإسلام، تصحيح: آصف فيضى، آل‌البيت (علیهم‌السلام)، قم، ۱۳۸۵ق.

مفيد، محمد بن محمد، الإختصاص، تصحيح: علی‌اکبر غفارى و محمود محرمی زرندى، الموتمر العالمي لالفية الشيخ المفيد، قم، ۱۴۱۳ق.

مفيد، محمد بن محمد، الارشاد في معرفة حجج الله على العباد، كنگره شيخ مفيد، ۱۴۱۳ق.

مفيد، محمد بن محمد، تصحيح اعتقادات الإمامية، تصحيح: حسين درگاهی، كنگره شيخ مفيد، قم، ۱۴۱۴ق.

ملطی، محمد بن احمد، التنبیه و الرّد، چاپ محمد زاهد، قاهره، ۱۳۶۹ق.

نجاشی، احمد بن على، رجال، مؤسسة النشر الاسلامي، قم، ۱۳۶۵ش.

نعمانی، محمد بن ابراهيم، الغيبة، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، صدوق، تهران، ۱۳۹۷ق.

نوبختى، حسن بن موسى، فرق الشيعة، دار الأضواء، بيروت، ۱۴۰۴ق.

نوبختى، حسن بن موسى، اخبار الدولة العباسية، تحقيق: عبدالعزيز دورى و عبدالجبار مطلبى، دار الطليعة، بيروت، ۱۳۹۱ش.

مقالات

حسینی شیرازی، سیدعلیرضا و شاکر، محمدتقی، «نقش باورهای کلامی اصحاب در داوری‌های رجالی»، معرفت کلامی، شماره ۱۱، پاییز و زمستان ۱۳۹۲ش.

دفتری، فرهاد، «نکاتی درباره آغاز نهضت اسماعیلیه»، ایران‌نامه، شماره ۲۷، بهار ۱۳۶۸ش.

طالقانی، حسن، «مدرسه کلامی قم»، نقدونظر، شماره ۶۵، بهار ۱۳۹۱ش.

طباطبایی، محمدکاظم، «عبدالله بن سبا، آنچه بود و آنچه نبود»، حدیث حوزه، شماره ۸، بهار و تابستان ۱۳۹۳ش.

مطهری، محمدمهدی، «نقد نقش قبایل یمنی در پیدایش تشیع»، کلام و ادیان، شماره ۳، بهار و تابستان ۹۹ش.

مطهری، محمدمهدی، «ولایت تکوینی امامان از منظر اندیشمندان مدرسه کلامی قم با تکیه بر آراء برقی، کلینی و صدوق»، امامت‌پژوهی، شماره ۱۹، بهار و تابستان ۹۵ش.

[1] . دانش پژوه سرح چهار فقه و اصول، حوزۀ علمیۀ قم، قم، ایران

[2] ر.ک: حسینی شیرازی، علیرضا و شاکر، محمدتقی، «نقش باورهای کلامی اصحاب در داوری‌های رجالی»، معرفت کلامی، شماره ۱۱.

[3] طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص ۶۵۰.

[4] ر.ک: مطهری، محمدمهدی، «نقد نقش قبایل یمنی در پیدایش تشیع»، کلام و ادیان، شماره ۳.

[5] ر.ک: جعفریان، رسول، تاریخ تشیع.

[6] همان.

[7] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۲۰/۲.

[8] طبری، محمد بن جریر، تاریخ، ۳۴۰/۴.

[9] ر.ک: عسکری، مرتضی، عبدالله بن سبا و اساطیر اخری.

[10] ر.ک: طباطبایی، محمدکاظم، «عبدالله بن سبا، آنچه بود و آنچه نبود»، حدیث حوزه، شماره ۸.

[11] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۲۹۹.

[12] همان، ص ۱۰۸.

[13] طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص ۷۵.

[14] قمی، شاذان بن جبرئیل، الفضائل، ص ۷۲؛ ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، ۱۱۹/۸؛ کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۱۰۷.

[15] ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب، ۲۶۴/۱؛ کشی، محمد بن عمر، همان.

[16] خصیبی، حسین، الهدایة الکبری، ص ۴۳۲ و ۱۵۰.

[17] طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، نوادر المعجزات، ص ۹۵.

[18] کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۲۵۹/۷؛ کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۱۰۹.

[19] ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، همان، ۲۶۵/۱.

[20] خصیبی، حسین، همان، ص ۱۵۰؛ طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، همان؛ ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، همان، ۲۶۴/۱؛ قمی، شاذان بن جبرئیل، همان؛ ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، همان؛ کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۱۰۷.

[21] کلینی، محمد بن یعقوب، همان.

[22] خصیبی، حسین، همان؛ طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، همان؛ ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، همان؛ قمی، شاذان بن جبرئیل، همان؛ کشی، محمد بن عمر، همان.

[23] قمی، شاذان بن جبرئیل، همان.

[24] طبری، محمد بن جریر، تاریخ، ۱۰۳/۶.

[25] همان.

[26] همان.

[27] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۲۰/۲.

[28] بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۲۱۵.

[29] برقی، احمد بن محمد، محاسن، ۲۷۸/۱؛ نعمانی، محمد، الغیبة، ص ۲۳۰.

[30] بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ۷۶/۹.

[31] مغربی، نعمان، دعائم الإسلام، ۵۰/۱.

[32] بلاذری، احمد، همان.

[33] صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ۳۲۴/۱؛ نعمانی، محمد، همان؛ برقی، احمد بن محمد، همان، ۴۶۳/۲.

[34] بلاذری، احمد، همان؛ ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، ۱۲۱/۸.

[35] ابن‌حبان، محمد، المجروحین، ۶۳/۱؛ ابن‌جوزی، عبدالرحمن بن علی، الموضوعات، ۳۸/۱.

[36] بلاذری، احمد، همان.

[37] نعمانی، محمد، همان.

[38] ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص ۳۱۰.

[39] صفار، محمد بن حسن، همان، ۴۶۰/۱؛ مغربی، نعمان، همان.

[40] همان.

[41] ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، همان.

[42] صفار، محمد بن حسن، همان؛ کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۲۲۷.

[43] مغربی، نعمان، همان.

[44] ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ۶۲/۶؛ ابوالفرج اصفهانی، علی، مقاتل الطالبیین، ص ۲۰۶؛ بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۴۳.

[45] نعمانی، محمد، الغیبة، ص ۲۳۰.

[46] نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۵۹.

[47] بغدادی، عبدالقاهر، همان.

[48] ثقفی، ابراهیم، الغارات، ۷۶۲/۲؛ آمدی، سیف‌الدین، ابکار الافکار، ۵۴/۵.

[49] همان.

[50] ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، همان.

[51] مغربی، نعمان، همان.

[52] صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیه‌السلام)، ۲۹/۱.

[53] ابن‌کثیر، اسماعیل بن عمر، همان، ۳۲۳/۹؛ ابن‌اثیر، محمد بن علی، الکامل، ۲۰۷/۵.

[54] همان.

[55] همان.

[56] طبری، محمد بن جریر، تاریخ، ۱۲۹/۷؛ مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ۱۰۳/۳.

[57] ابن‌ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله، شرح نهج البلاغة، ۱۱۰/۶.

[58] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۰۵.

[59] اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص ۸؛ ابن‌حزم، علی بن احمد، الفصل فی الملل، ۱۸۴/۴؛ حمیری، نشوان، الحور العین، ص ۱۶۸؛ صفدی، خلیل بن ایبک، الوافی بالوفیات، ۲۴۴/۳.

[60] نجاشی، احمد بن علی، رجال، ص ۱۲۸.

[61] ابن‌غضائری، احمد بن حسین، رجال، ص ۱۱۰.

[62] طوسی، محمد بن حسن، فهرست، ص ۱۱۶؛ همو، رجال، ص ۱۷۶.

[63] همو، امالی، ص ۲۹۶.

[64] ابن‌شهرآشوب، محمد بن علی، مناقب، ۲۱۱/۴.

[65] نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۳۴.

[66] همان، ص ۳۵.

[67] همان، ص ۴۳.

[68] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۵۲۹.

[69] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۱۵۰/۵.

[70] مغربی، نعمان، دعائم الإسلام، ۴۹/۱.

[71] کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۴۱۸/۲.

[72] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۴.

[73] صدوق، محمد بن علی، من لا یحضره الفقیه، ۲۲۰/۱.

[74] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۳.

[75] همان، ص ۱۳۵.

[76] همان، ص ۲۹۵ و ۳۰۷؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۲۳۳/۲ و ۱۵۸/۵.

[77] طوسی، محمد بن حسن، امالی، ص ۶۵۰.

[78] مغربی، نعمان، همان، ۴۹/۱-۵۰.

[79] کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۴۱۷/۲.

[80] صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات، ۳۲۰/۱؛ کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۲۷۰/۱.

[81] همان، ۴۱۸/۲.

[82] همان، ۲۷۰/۱.

[83] صفار، محمد بن حسن، همان، ۵۲۶/۱.

[84] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۳۰۰.

[85] در نسخه‌ای از رجال کشی که نزد علامه مجلسی موجود بوده، عبارت «انه صار الی یتردد» به جای «صار الی بیروذ» ثبت شده است (بحار الانوار، ۲۹۵/۲۵).

[86] کشی، محمد بن عمر، همان.

[87] همان، ص ۲۹۷.

[88] همان؛ مغربی، نعمان، دعائم الإسلام، ۵۰/۱.

[89] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۴.

[90] صفار، محمد بن حسن، همان، ۵۳۶/۱؛ کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۱.

[91] مغربی، نعمان، همان؛ اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص ۱۱؛ نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۵۱.

[92] مغربی، نعمان، همان.

[93] همان.

[94] اشعری، سعد، المقالات و الفرق، ص ۵۵.

[95] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۵۲۹ و ۳۲۴.

[96] صدوق، محمد بن علی، عیون اخبار الرضا (علیه‌السلام)، ۲۹/۱.

[97] …، اخبار الدولة العباسیة، ص ۲۷۳؛ ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد، تاریخ، ۱۴۷/۳؛ مسکویه، ابوعلی، تجارب الامم، ۲۶۶/۳؛ ذهبی، محمد، تاریخ الاسلام، ۲۶۶/۳.

[98] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۲۵۱؛ ابن‌خلدون، عبدالرحمن بن محمد، همان، ۱۴۳/۳.

[99] طبری، محمد بن جریر، تاریخ، ۶۴۳/۷.

[100] همان، ۱۲۸/۷؛ مسکویه، ابوعلی، همان، ۱۰۴/۳؛ ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل، ۱۰۴/۳.

[101] مغربی، نعمان، دعائم الإسلام، ۵۰/۱؛ اشعری، سعد، همان؛ اشعری، علی، همان.

[102] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۸؛ جمعی از اصحاب ائمه (علیهم‌السلام)، الاصول الستة عشر، ص ۱۹۲.

[103] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۸ و ۳۰۱-۳۰۲؛ جمعی از اصحاب ائمه (علیهم‌السلام)، الاصول الستة عشر، ص ۱۹۲.

[104] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۲۲۵/۸.

[105] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۰.

[106] همان، ص ۳۰۷ و ۲۹۷.

[107] همان، ص ۲۹۰.

[108] همان، ص ۳۵۴.

[109] همان، ص ۳۲۶.

[110] همان، ص ۳۵۴.

[111] همان، ص ۳۲۱.

[112] همان، ص ۳۲۳.

[113] همان، ص ۲۴۵.

[114] همان، ص ۳۲۱.

[115] نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۵۹.

[116] مفید، محمد بن محمد، الارشاد، ۲۱۰/۲.

[117] نوبختی، حسن، همان، ص ۶۷.

[118] بهمن‌پور، محمدسعید، اسماعیلیه از گذشته تا حال، ص ۱۸.

[119] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۲۶۵.

[120] نوبختی، حسن، همان، ص ۵۹.

[121] همان.

[122] اشعری، سعد، المقالات و الفرق، ص ۸۱.

[123] ابن‌اثیر، علی بن محمد، الکامل، ۲۱/۸.

[124] لوئیس، برنارد، تاریخ اسماعیلیان، ص ۴۳.

[125] بغدادی، عبدالقاهر، الفرق بین الفرق، ص ۱۶۹.

[126] طوسی، محمد بن حسن، رجال، ص ۱۲۰ و ۱۴۵ و ۳۰۹.

[127] برقی، احمد بن محمد، رجال، ص ۱۵.

[128] بهمن‌پور، محمدسعید، همان، ص ۳۱.

[129] دفتری، فرهاد، «نکاتی درباره آغاز نهضت اسماعیلیه»، ایران‌نامه، ۱۱/۲۷.

[130] سبحانی، جعفر، بحوث فی الملل و النحل، ۵۱/۸.

[131] دفتری، فرهاد، همان، ۱۲/۲۷.

[132] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۲۹۷.

[133] اشعری، سعد، المقالات و الفرق، ص ۸۱.

[134] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۰۴.

[135] اشعری، سعد، همان، ص ۸۱.

[136] همان، ص ۵۹.

[137] همان، ص ۸۱-۸۲؛ نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۵۹-۶۰.

[138] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۷.

[139] اشعری، سعد، همان، ص ۸۱؛ نوبختی، حسن، همان، ص ۵۹.

[140] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۲۹۵.

[141] همان، ص ۲۹۳.

[142] صدوق، محمد بن علی، امالی، ص ۴۰؛ همو، عیون اخبار الرضا (علیه‌السلام)، ۲۴۹/۱ و ۲۵۱.

[143] برقی، احمد بن محمد، محاسن، ۲۵۵/۱.

[144] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۷۷ و ۳۸۰.

[145] همان، ص ۳۵۳.

[146] نجاشی، احمد بن علی، رجال، ص ۱۸۸.

[147] ابن‌غضائری، احمد بن حسین، رجال، ص ۴۶.

[148] کشی، محمد بن عمر، رجال، ۳۴۴.

[149] همان.

[150] ابن‌غضائری، احمد بن حسین، همان.

[151] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۲۳.

[152] نجاشی، احمد بن علی، همان، ص ۴۱۶.

[153] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۲۱.

[154] همان، ص ۳۲۵.

[155] همان، ص ۳۲۱.

[156] طبری آملی، محمد بن جریر بن رستم، دلائل الامامة، ص ۲۷۴.

[157] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۲۰۹/۲.

[158] صدوق، محمد بن علی، علل الشرایع، ۱۶۳/۱.

[159] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۱۹۱.

[160] همان، ص ۳۲۸.

[161] همان، ص ۳۲۷.

[162] همان.

[163] همان، ص ۳۲۸.

[164] همان، ص ۱۳۵.

[165] مفید، محمد بن محمد، ارشاد، ص ۲۱۶.

[166] کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۵۲/۱.

[167] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۳۲۱ و ۵۰۹.

[168] کلینی، محمد بن یعقوب، همان، ۳۲۰/۱.

[169] ابن‌شعبه حرانی، حسن بن علی، تحف العقول، ص ۵۱۳.

[170] اشعری، علی، مقالات الاسلامیین، ص ۱۲؛ اشعری، سعد، المقالات و الفرق، ص ۵۳؛ نوبختی، حسن، فرق الشیعة، ص ۴۳.

[171] اشعری، علی، همان، ص ۱۳.

[172] نوبختی، حسن، همان، ص ۴۴.

[173] همان، ص ۵۹.

[174] همان، ص ۴۴؛ اشعری، سعد، همان.

[175] کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۳۹۸ و ۴۰۰-۴۰۱.

[176] همان، ص ۵۵۵ و ۵۲۹؛ اشعری، سعد، همان.

[177] اشعری، علی، همان؛ حمیری، نشوان، الحور العین، ص ۱۶۷.

[178] نوبختی، حسن، همان، ص ۸۳-۸۴؛ کشی، محمد بن عمر، همان، ص ۴۷۹.

[179] همان، ص ۴۷۷ و ۴۸۰-۴۸۱.

[180] همان، ص ۴۷۸.

[181] همان، ص ۴۸۱.

[182] همان، ص ۴۸۲-۴۸۳.

[183] همان، ص ۴۸۱ و ۴۸۳.

[184] همان، ص ۴۸۲.

[185] اشعری، سعد، المقالات و الفرق، ص ۶۳.

[186] همان، ص ۹۲.

[187] کشی، محمد بن عمر، رجال، ص ۳۰۳ و ۵۵۴.

[188] همان، ص ۵۵۴.

[189] همان.

[190] همان، ص ۵۱۸ و ۵۲۰ و ۵۵۵.

[191] همان، ص ۵۲۰ و ۵۲۵-۵۲۶ و ۵۲۹.

[192] همان، ص ۴۸۲.

[193] همان، ص ۵۲۹.

[194] همان، ص ۵۲۸.

[195] همان، ص ۵۲۹.

[196] همان.

[197] همان، ص ۵۱۷-۵۱۸.

[198] همان، ص ۵۱۹.

[199] همان، ص ۵۱۷-۵۱۹.

[200] همان.

[201] همان، ص ۵۱۹.

[202] همان، ص ۵۲۰.

[203] همان، ص ۵۲۳ و ۵۲۷-۵۲۸.

[204] همان، ص ۵۲۲.

[205] همان، ص ۵۲۳.

[206] همان، ص ۵۲۴.

[207] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ۵۲۴/۱.

دیدگاهتان را بنویسید